بررسی تفسیر به رأی با تأکید بر نقد دیدگاه دکتر ذهبی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

تفسیر به رأی، به معنای تحمیل نظر بر آن یا تفسیر قرآن توسط افراد غیرمتخصص یا تفسیر قرآن بدون توجه به قرائن عقلی و نقلی است که در احادیث اسلامی مورد نکوهش واقع شده است ولی در مورد مصادیق و تعریف آن در طول تاریخ اسلام دیدگاه‌های متفاوتی ارائه شده است.
دکتر ذهبی و گروهی از قرآن‌پژوهان، تفسیر به رأی را به دو شاخه ممدوح و مذموم تقسیم کرده‌اند که این مطلب مورد نقد قرار گرفته است، چرا که مخالف اطلاق احادیث منع تفسیر به رأی بوده و اصولاً تفسیر ممدوح تخصصاً از تفسیر به رأی خارج است.
 

کلیدواژه‌ها


بررسی تفسیر به رأی با تأکید بر نقد دیدگاه دکتر ذهبی

* دکتر محمدعلی رضایی‌اصفهانی

دانشیار جامعه‌ المصطفی العالمیه

Rezaee@quransc.com

چکیده

تفسیر به رأی، به معنای تحمیل نظر بر آن یا تفسیر قرآن توسط افراد غیرمتخصص یا تفسیر قرآن بدون توجه به قرائن عقلی و نقلی است که در احادیث اسلامی مورد نکوهش واقع شده است ولی در مورد مصادیق و تعریف آن در طول تاریخ اسلام دیدگاه‌های متفاوتی ارائه شده است.

دکتر ذهبی و گروهی از قرآن‌پژوهان، تفسیر به رأی را به دو شاخه ممدوح و مذموم تقسیم کرده‌اند که این مطلب مورد نقد قرار گرفته است، چرا که مخالف اطلاق احادیث منع تفسیر به رأی بوده و اصولاً تفسیر ممدوح تخصصاً از تفسیر به رأی خارج است.

کلیدواژه‌ها: قرآن، تفسیر، رأی، تفسیر به رأی، محمد حسین ذهبی

مقدمه

اصطلاح تفسیر به رأی به مجموعه‌ای از تفاسیر و برداشتها از قرآن گفته می‌شود که ناروا و غیر مجاز شمرده می‌شوند. عموم مفسران و قرآن‌پژوهان به دلیل اهمیت فهم درست از قرآن و تاثیرات زیانبار و جبران‌ناپذیر فهم نادرست از آن، به مسئله تفسیر به رای توجه نشان داده و درباره آن بحث و کاوش نموده‌اند. و تفسیر به رأی را سبب هرج و مرج در فهم دین و پیدایش باورها و گرایشهای انحرافی دانسته و پرهیز و برخورد با آن ضروری شمرده‌اند. اما برخی افراد مثل دکتر ذهبی تفسیر به رأی را به دو قسم تفسیر کرده‌اند و مورد انتقاد قرآن‌پژوهان معاصر قرار گرفته‌اند.

مفهوم‌شناسی

واژه «رأی» به معنای مطلق «نظر» با هر وسیله‌ای (حس، شهود و...) است[1] و نیز به هر عقیده‌ غیر قطعی گفته می‌شود که تنها از غلبه گمان پیدا می‌شود.[2] از این رو برخی برآنند که واژه رأی در کتاب و سنت به معنای درک عقلانی به کار نرفته است.[3] ماده رؤیت در قرآن به معنای دیدن شهودی[4] و دیدن چشم[5] و خواب دیدن[6] آمده است.

حرف «باء» در عبارت «تفسیر برأی» نیز ممکن است به معنای سببیت یا استعانت و یا زائده باشد.در صورت سببیت به این معنا است که سبب و انگیزه اصلی تفسیر قرآن، رای و نظر شخصی افراد است. در صورت استعانت نیز به این معنا است که قرآن با کمک رأی افراد تفسیر شود و در صورت زایده بودن، یعنی کسی رأی و دیدگاه خود را به جای تفسیر قرآن بیان کند.[7]

به هر رو قرآن‌پژوهان و مفسران در تعریف دقیق و ذکر مصادیق این نوع تفسیر اختلاف نظر دارند. مهمترین بحث در شناسایی تفسیر به رأی شناخت مرز تمایز آن از تفسیر عقلی و اجتهاد در تفسیر است. مقصود از تفسیر عقلی آن است که ما از قراین روشن عقلى که مورد قبول همه‏ خردمندان است براى فهم معانى الفاظ و جمله‏ها، از جمله قرآن و حدیث استمداد جوییم، مثلاً هنگامى گفته مى‏شود. خدا «سمیع» و «بصیر» است، عقل مى‏گوید منظور این نیست که خدا داراى چشم و گوش، همانند ماست، بلکه مقصود این است که او با علم وسیع و بى انتهاى خود از همه صداها با خبر، و از همه مناظر آگاه و در همه جا حضور دارد.[8] و مقصود از تفسیر اجتهادی آن است که مفسّر بعد از مراجعه به قرائن عقلی و نقلی به استنباط از آیات بپردازد. برخلاف تفسیر به رأى که بدون توجّه به قراین عقلى و نقلى به تفسیر قرآن مى‏پردازد و افراد سلیقه شخصى خود را بر قرآن تحمیل مى‏کنند و قرآن را تابع فکر خود مى‏کنند. به عبارت دیگر، «رأى» در اینجا به معناى عقل نیست و تفسیر به رأى تفسیر عقلى به شمار نمى‏آید.[9]

در یک تقسیم‌بندی کلی می‌توان چند گونه از تفسیر به رای را برشمرد.[10]

1. تفاسیری که در مقام توجیه آیات مطابق با عقاید افراد ارایه می‌شوند؛ به این معنا که ابتدا مجموعه‌ای از عقاید مسلم شمرده شده، سپس در برخورد با آیات به جای تلاش برای فهم آنها سعی می‌شود آن عقاید بر قرآن تحمیل شده و تفسیری مطابق با آنها ارایه شود.

2. تفاسیر ذوقی و سلیقه‌ای که مفسران آنها بدون آوردن دلیل معتبر برداشت‌هایی مورد پسند خویش از قرآن را ارایه می‌دهند.

3. تفاسیری که بدون برخورداری از دانش‌های لازم و ضروری برای تفسیر قرآن مانند: آشنایی به لغت و قواعد زبان عربی انجام می‌شوند که یکی از مصادیق تفسیر بدون علم می‌شود.[11]

پیشینه

با توجه به وجود روایاتی از پیامبر مبنی بر نهی از این نوع تفسیر[12] می‌توان سرآغاز آن را مقارن دوره نزول قرآن شمرد؛ از امام على‏(ع) نیز حکایت شده که برخى افراد را مخاطب قرار داده و از تفسیر به رأى نهى کرده است[13] و از دیگر امامان(‏ع) نیز روایاتی در نکوهش تفسیر به رأى صادر شده است.[14]

در دوره صحابه و تابعان بیشتر تفسیر روایی رایج بوده است که گاه برخی از آنها آراء و نظرات شخصی خود را به صورت روایتی تفسیری بیان می‌کردند[15] و این روایات بعدها منبعی مهم در تفسیر قرآن برای تفاسیر پسین گشته و بدون نقد و بررسی به نقل آنها پرداخته و مورد پذیرش قرار داده‌اند.[16]

از میانه سده نخست با پیدایش عقاید و مذاهب مختلف کلامی بسیاری از پیروان این مذاهب به تحمیل باورهای خویش بر قرآن پرداخته و زمینه پیدایش تفاسیر متنوعی را در سده‌های بعد پدید آوردند. در بین تفاسیر گوناگون قرآن بیشترین زمینه تفسیر به رای در بین تفاسیر کلامی به چشم می‌خورد؛ زیرا تعداد زیاد آیات اعتقادی در قرآن در مقایسه با آیات فقهی و .. و نیز درگیری‌های بسیار کلامی در سده‌های نخست و وجود مذاهب کلامی فراوان موجب شده که عمده تلاش‌های تفسیر به رای در این حوزه متمرکز شود. همچنین در بین تفسیرهای باطنی که گرایش فراوان به تاویل آیات دارند، زمینه مناسبی برای رشد و رواج تفسیر به رای دیده می‌شود. براى مثال برخى نویسندگان فخر رازى صاحب تفسیر کبیر و اخوان الصفا و برخى صوفیه و نیز گاهى اشاعره و معتزله را متهم به تفسیر به رأى کرده‏اند؛ چرا که آیات قرآن را مطابق با عقاید خویش تأویل و تفسیر کرده‏اند.[17]

در نقطه مقابل در بین تفاسیر ادبی و بیانی کمترین زمینه تفسیر به رای دیده می‌شود و برای مثال تفسیری چون کشاف زمخشری علی رغم وجود برداشتهای کلامی اعتزالی در آن به دلیل صبغه پر رنگ ادبی آن در بین اشعریان نیز اعتبار و رواج فراوان داشته است.[18] علت این امر آن است که این نوع تفاسیر به قواعد ادبی و زبانی در فهم قرآن رجوع می‌کنند و این نوع قواعد نیز تا حدود زیادی مورد پذیرش همگانی و فارغ از اختلافات کلامی و .. هستند.[19]

ظهور مکاتب و اندیشه‌های گوناگون در عصر حاضر موجب پیدایش انواع گوناگون و حجم فراوانی از تفاسیر به رای شده که واکنش انتقادی دانشمندان اسلامی را در پی داشته و به تبیین نادرستی و اشتباهات آنها پرداخته‌اند.[20]

روایات فراوانی از پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) درباره تفسیر به رأی در جوامع روایی فریقین نقل شده[21] که در منابع تفسیری مانند: تفسیر قرطبی، البرهان و المیزان نیز راه یافته است. افزون بر آن مباحث نظری درباره تفسیر به رای و نقد و بررسی آن معمولا در مقدمه‌های تفاسیر و نیز منابع علوم قرآنی منعکس شده است. در بین تفاسیر، قرطبی در مقدمه الجامع لاحکام القرآن، فیض کاشانی در مقدمه الصافی، آلوسی در روح المعانی و  علامه طباطبایی ذیل آیه 7 سوره آل‌عمران و ... به این موضوع پرداخته‌اند. در بین کتاب‌های علوم قرآنی نیز بیشترین مباحث در «مناهل العرفان» زرقانی، «التفسیر و المفسرون» ذهبی، «التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب» معرفت و «اصول التفسیر و قواعده» العک به چشم می‌خورد. برخی کتاب‌های مستقل در زمینه «تفسیر به رأی» نیز نگاشته شده است، از جمله: تفسیر به رأی، ناصر مکارم شیرازی، التفسیر بالرأی، محمد حمد زغلول، و تفسیر به رأی، حسن عاشوری لنگرودی (پایان‌نامه کارشناسی ارشد، تربیت مدرس قم). و نیز در کتاب‌های مربوط به روش‌های تفسیری مثل منطق تفسیر قرآن (2)، از نگارنده؛ روش‌های تفسیر قرآن، سید رضا مؤدب؛ روش‌ها و گرایش‌های تفسیری، حسین علوی‌مهر به مبحث تفسیر به رأی پرداخته شده است.

دلایل

عموم صاحب نظران تفسیر به رأی را براساس دلایل آن، ‌ممنوع و حرام می‌دانند؛[22] گر چه گاه از نام برخی شخصیت‌ها به عنوان موافقان تفسیر به رأی یا قائلان به تفصیل یاد شده است.[23] اما با تأمل در سخنان آنان به نظر می‌رسد که اختلاف صاحب‌نظران در معنای تفسیر به رأی و قلمرو آن و مرز آن با تفسیر اجتهادی و عقلی است، نه در اصل ممنوعیت تفسیر به رأی؛ به عبارت دیگر محور همه دیدگاه‌ها تفسیر آیات و روایات تفسیر به رأی است.

اول: دلایل ممنوعیت تفسیر به رأی

این نوع تفسیر، متن را بازیچه ساخته و در نتیجه عملی غیر علمی و برخلاف بناء عقلا است. به علاوه، آیات و روایات فراوانی نیز در منع آن آمده است که مهم‏ترین دلایل مخالفت آن به شمار می‌رود.

آیات قرآن‏: در این مورد به آیات متعددى استدلال شده است. در این آیات از پیروی گمان منع شده است:

قُلْ إنَّمَا حَرَّمَ رَبِّىَ الفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإثْمَ وَالبَغْىَ بِغَیْرِ الحَقِّ وَأنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَأنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ.[24]

و نیز:

وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْم.[25]

در استدلال به این آیات گفته شده است که أولاً تفسیر به رأى سخنى گمان‌آمیز و غیر علمى است که به خدا نسبت داده مى‏شود. ثانیاً نسبت دادن سخن غیر علمى به خدا حرام است، چراکه در آیات فوق از آن نهى شده است. پس تفسیر به رأى حرام است.[26] گاه در نقد این استدلال گفته می‌شود: مقدمه نخست مخدوش است، چون که ظنّ راجح خود نوعى از علم است. مقدمه دوم نیز مخدوش است، چون وقتى ظنّ حرام و ممنوع است که دسترسى به دلیل قطعى عقلى یا نقلى ممکن باشد؛ اما اگر آن‏ها در دسترس نباشند، ظن جانشین علم مى‏شود. بلکه دراین جا دلیل قطعى آیه «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»[27] دلیل عمل به این ظن است.[28]

در پاسخ به این نقد گفته شده که ظن بر دو نوع است: ظنّ معتبر همچون خبر واحد موثق که جانشین علم مى‏شود و ظنّ غیرمعتبر مثل خبر ضعیف که نهى از غیر علم و ظن شامل آن مى‏شود. تفسیر به رأى، از موارد ظنّ غیر معتبر است؛ چون کسى که بدون رجوع به قراین عقلى و نقلى به تفسیر قرآن مى‏پردازد، یا نظر خود را بر قرآن تحمیل مى‏کند. چنین مفسّر نظر شخصى یا ظنّ خویش را بیان کرده است که علم‌آور نیست و شارع هم آن را معتبر ندانسته است. آیه‏ 286 سوره بقره هم شامل آن نمى‏شود، چراکه کسى که تفسیر به رأى مى‏کند تمام توان خود را به کار نبسته و به منابع تفسیر و قراین عقلى و نقلى مراجعه نکرده‏است.[29] در مورد ممنوعیت تفسیر به رأی به آیات دیگری مانند آیه 44 سوره نحل نیز استدلال شده است که به نظر بی‌ارتباط به تفسیر به رأی رسیده و مربوط به تفسیر عقلی است.[30]

روایات ممنوعیت تفسیر به رأى: در این مورد روایات متعددى در منابع حدیثى شیعه و سنّى آمده است که مى‏توان آن‏ها را به چند دسته تقسیم کرد:

الف. روایاتى که فقط تفسیر به رأى را محکوم و مذمّت مى‏کند و مجازات‏هاى آن را بر مى‏شمارد. برای نمونه در سنن ترمذی از پیامبر (ص) روایت شده است که فرمود:

«هرکس به رأى خود درقرآن سخن گوید، جایگاهى از آتش براى خود فراهم خواهدکرد.»[31]

در این روایت مطلق «قول» و سخن به رأى درباره قرآن، سرزنش شده ‏است. شیخ صدوق نیز از امام رضا نقل می‌کند:

«پیامبر(ص) از خداى متعال حکایت مى‏کند که: هرکس کلام مرا تفسیر به رأى کند، به من ایمان ندارد.»[32]

سند این روایت صحیح و معتبر است.[33]

ب. روایاتى که تفسیر به رأى را نوعى سخن ناآگاهانه ودروغ به شمارمى‏آورد. برای نمونه از پیامبر (ص) نقل شده است که:

«هرکس قرآن را تفسیر به رأى کند به یقین برخدا دروغ بسته‏است.»[34]

و در روایت دیگری به آتش دوزخ بیم داده شده است.[35] مقصود این گونه احادیث آن است که تفسیر به رأى بدان معناست که چیزى بدون علم در تفسیر قرآن گفته شود. و نسبت دادن سخنى بدون آگاهى به خدا دروغ بستن و تهمت زدن براوست. در روایتی از امام علی (ع) نیز از تفسیر به رأی پرهیز داده شده است؛ چرا که «چه بسیار (آیات) نازل شده‏اى که مشابه سخنان انسآن‏هاست ولى آن کلام خداست و تاویل آن مشابه سخنان بشر نیست.»[36]

ج. روایاتى که تفسیر به رأى را نوعی گمراهى شمرده و آن را محکوم مى‏سازد: از امام باقر (ع) نقل شده که به قتاده، مفسر بصره فرمود:

«واى بر تو اى قتاده، اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کنى، به یقین هلاک مى‏شوى و دیگران را نیز به هلاکت خواهى کشاند.»[37]

هلاکت در این احادیث، افزون بر گرفتارى در آتش آخرت، به معناى گمراهی و هلاکت دنیوى نیز هست.

د. احادیثى که تفسیر به رأى را ـ هر چند که نتیجه آن صحیح باشد ـ محکوم مى‏کند. از پیامبر (ص) روایت شده است که:

«هر کس در مورد قرآن به رأى خود سخن گوید و (به واقع) برسد، یقیناً خطا کرده‏است.»[38]

از امام صادق (ع) نیز نقل شده است:

«کسى که قرآن را تفسیر به رأى کند، اگر (به واقع) برسد، پاداشى داده نمى‏شود، و اگر به خطا رود، پس او (از مرز حق) بیش از فاصله آسمان (از همدیگر) دور شده ‏است».[39]

بررسی روایات

برخی از احادیث پیش‌گفته از سند قابل قبولی برخوردارند؛ اما بیشتر آنها ضعیف یا مرسل هستند؛ هر چند فراوانی این روایات در منابع حدیثى شیعه و سنّى سبب شده که برخى از اندیشمندان[40] در مورد آن‏ها ادعاى تواتر کرده‏اند که ظاهراً مقصود تواتر معنوى است. به هر رو از مجموع احادیث به نکات زیر دست مى‏یابیم:

ـ تفسیر به رأى، گناه کبیره است؛ چرا که وعده آتش بر آن داده شده است.

ـ تفسیر به رأى یک «روش خطا» در تفسیراست و محکومیت آن تنها از آن جهت نیست که نتیجه آن غلط است؛ چرا که گاهى ممکن است نتیجه تفسیر به رأى تصادفا صحیح باشد؛ اما باز هم از آن نکوهش شده و محکوم شمرده شده است.[41] چون که در صورت صحیح بودن نتایج هم، مفسّر مطلبى را به خدا نسبت داده که هیچ گونه حجّتى براى آن نداشته است و بنا به مفاد احادیث بند (ب) و (د) خطا و نادرست به شمار می‌رود.

ـ ممنوعیت تفسیر به رأى، حکم ارشادى است که همه عقلا آن را تصدیق می‌کنند؛[42] چون انسان حق ندارد بدون داشتن تخصّص و آگاهى در مورد مطلبى علمى اظهار نظر کند. در سایر امور تخصّصى بشرى دیگر نیز مشهود است که اظهار نظرهاى افرادى بى‌اطلاع پذیرفته نمى‏شود و بلکه سرزنش مى‏شوند. پس تفسیر قرآن توسط افراد غیر متخصص درعلم تفسیر و بدون آگاهى از تفسیر آیه نوعى تفسیر به رأى مى‏شود.

ـ از تعبیر «برأیه» استفاده می‌شود که تفسیر قرآن بر مبنای رأی شخصی افراد و با هدف تحمیل آن بر قرآن ممنوع است؛ نه آن که به کار گیری هر نوع رأی و نظری در فهم قرآن نادرست باشد. بر همین اساس می‌توان تعارض ظاهری بین این روایات و آیات دعوت‌کننده به تفکر و تدبر را برطرف نمود؛ چه این که مقصود از «رأى» در این احادیث تفکر و تعقل و تدبّر در آیات نیست، بلکه اعمال نظر و سلیقه شخصى مراد است. به عبارت دیگر: اگر کسى در آیات قرآن فکر کند و به نتایجى شخصى برسد ولى آن‏ها را برأى دیگران به عنوان تفسیر قرآن بیان نکند و به قرآن (و به خدا) نسبت ندهد، مرتکب تفسیر به رأى نشده است. چون چنین شخصى نظرات خود را نگه مى‏دارد تا پس از بررسى قراین عقلى و نقلى و مراجعه به منابع تفسیر و نظرات مفسّران، و گذشتن از کانال صحیح تفسیر، بیان کند که درآن صورت تفسیر صحیح قرآن است نه تفسیر به رأى. ولى اگر کسى بر نظر شخصى و ابتدایى خود نسبت به آیه اصرار ورزد وآن رأى را بدون مراجعه به منابع تفسیر و قراین عقلى و نقلى، به عنوان تفسیر قرآن بیان کند، مشمول این روایات مى‏شود.[43]

دوّم: دلایل جواز تفسیر به رأى‏

کسانی که موافق تفسیر به رأی شمرده شده‌اند، دلایل زیر را براى جواز تفسیر به رأى آورده‏اند:

الف. آیات قرآن که انسان‏ها را به تدبّر، تفکّر در قرآن تشویق مى‏کند؛ مثلاً آیه: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآن».[44] و نیز آیه بعد در سوره نساء که شیوه درست استنباط از قرآن را مطرح مى‏کند:

«و [لى‏] اگر آن را به فرستاده [ى خدا] و به اولیاى امر از بینشان ارجاع دهند، از میان آنان کسانى که آن را استنباط مى‏کنند. حتماً به (درستى و نادرستى) آن آگاهى دارند».[45]

این آیات ما را به تفکّر و تدبّر در آیات قرآن تشویق مى‏کنند و بیان مى‏کنند که صاحبان عقل و فهم مى‏توانند با تلاش خود از قرآن استنباط کنند. و به مطالب قرآن با عقل خود برسند.[46] بنابراین معنا ندارد که قرآن ما را به تدبّر در آیات تشویق کند ولى جلوى اجتهاد و نظر و رأى را بگیرد.

مخالفان تفسیر به رای در این مورد پاسخ داده‌اند که بین تفسیر به رأى و تفسیر عقلى و تدبّر و فهم قرآن خلط شده است. یعنى آن چه که درآیات تشویق شده است تفکّر و تدبّر و فهم قرآن است. و اجتهاد و استنباط از آیات، بعد از مراجعه به قراین عقلى و نقلى و تدبّر در آن‏ها جایز است؛ اما در تفسیر به رأى مفسّر قبل از مراجعه به قراین عقلى و نقلى نظر شخصى خود را اعلام مى‏کند و تدبّر و تفکّر در آیات نمى‏کند، بلکه نظر خود را بر آیات تحمیل مى‏کند و همان طور که در تحلیل روآیات تفسیر به رأى بیان شد ممنوعیت تفسیر به رأى به معناى ممنوعیت تدبّر و تفکّر در آیات نیست.[47]

ب. اگر تفسیر به رأى جایز نباشد، اجتهاد نیز جایز نیست و بسیارى از احکام تعطیل مى‏شود و این مطلب بالضرورة باطل است. چون پیامبر(ص) تفسیر همه آیات را بیان نکرده است، پس مجتهد لازم است که احکام را استنباط کند و اگر خطا کند باز هم مأجوراست.[48]

مخالفان تفسیر به رای در این مورد پاسخ داده‌اند که اجتهاد در احکام دو قسم است: یکى اجتهاد قبل از مراجعه به قراین عقلى و نقلى؛ دوم اجتهاد بعد از مراجعه به آن‏ها، که اولى ممنوع است چون اجتهاد و فتواى بدون دلیل مى‏شود اما دومى جایز است چون استنباط و اجتهاد صحیح است. اجتهاد در تفسیر نیز به همین دوقسم تقسیم مى‏شود که قسم اول به نام تفسیر به رأى خوانده مى‏شود و نوع دوم تفسیر اجتهادى صحیح است.[49]

ج. این مطلب مشهور است که صحابه پیامبر(ص) قرآن را قرائت مى‏کردند، ولى در تفسیر آن اختلاف پیدا مى‏کردند و با توجّه به این که تمام آن چه مى‏گفتند و در آن اختلاف داشتند، از پیامبر(ص) ‏نقل نشده بود و به فهم خود استناد مى‏کرده‏اند و در مقابل همدیگر اجتهاد نموده‏اند، اگر تفسیر به رأى حرام بود، صحابه مرتکب عمل حرام شده‏اند!![50]

در این مورد نیز مخالفان تفسیر به رأی پاسخ داده‌اند که در مورد اختلاف صحابه در تفسیر، چند نکته قابل توجّه است:

اولاً، ممکن است خبرهاى مختلف که از پیامبر(ص) به صحابه رسیده است یا فهم آن‏ها از کلام پیامبر(ص) موجب اختلاف در تفسیر شده باشد.

ثانیاً، احتمال دارد در مورد آیات متشابه یا جمع ناسخ و منسوخ، عام و خاص وامثال اینها اختلاف داشته‏اند که امرى طبیعى است و تفسیر به رأى، محسوب نمى‏شود.

ثالثاً، ثابت نشده که در همه موارد، صحابه بدون مراجعه به معیارهاى تفسیر معتبر و بدون داشتن قرینه‏هاى عقلى و نقلى و بدون توجّه به آیات محکم قرآن سخن گفته باشند، تا موجب تفسیر به رأى شود.

رابعاً، برفرض که بعضى از صحابه از روى غفلت یا سهو یا ... به تفسیر به رأى دچار شده باشند، ما دلیلى برعصمت صحابه نداریم، تا عمل آن‏ها را دلیل جواز تفسیر به رأى بدانیم.

دلایل دیگری از این دست نیز گفته شده[51] که بیشتر ناشی از خلط بین تفسیر به رأی و اجتهاد و تدبر در قرآن است.[52]

دیدگاه‌ها در مورد قلمرو و معانی تفسیر به رأی

مفسران قرآن و صاحب‌نظران علوم قرآن، در مورد معنای تفسیر به رأی و قلمرو آن نظرگاههای متفاوتی ارائه کرده‌اند که مهمترین عبارتند از:

1. جداسازی تفسیر به رأی مذموم از ممدوح

در این مورد دکتر ذهبی و چند نفر از نویسندگان دیگر اظهارنظر کرده‌اند:

عبدالرحمن العک[53] بحثى را تحت عنوان «المنهج العقلى» شروع کرده سپس مى‏نویسد:

«دانشمندان تفسیر عقلى را تفسیر به رأى نیز مى‏نامند.

و رأى در لغت به معناى اعتقاد، عقل و تدبیر مى‏آید. همان طور که رأى در اصطلاح به معناى اجتهاد است. و از همین باب است که به «اهل فقه» گفته مى‏شود، اصحاب اجتهاد ؛ بنابر این: تفسیر به رأى همان تفسیر به عقل و اجتهاد است».[54]

سپس ایشان دلایل موافقان و مخالفان تفسیر به رأى را بیان مى‏کند و نتیجه مى‏گیرد که:

«رأى دو قسم است، قسمى از آن موافق کلام عرب و شیوه آنان در سخن گفتن و موافق قرآن و سنّت و همراه با رعایت سایر شرایط تفسیر است. این قسم جایز است و شکّى در آن نیست.

قسم دوم رأى است که موافق قوانین ادبیات عرب است ولى موافق دلایل شرعى و در بردارنده شرایط تفسیر نیست و این همان تفسیر به رأى مذموم و منهى ‏است».[55]

دکتر محمدحسین ذهبی نیز همان دو صورت الف و ب را که در کلام قرطبى بود بیان کرده‏اند، ولى اقسام فرعى آن را شش مورد شمرده است، که چهار مورد آن مربوط به صورت الف است که عبارتند از:

1 / الف. معناى مقصود مفسّر صحیح باشد و به خاطر آن لفظ قرآن را بر آن حمل کرده در حالى که دلالتى بر آن ندارد.

2 / الف. معناى مقصود مفسّر صحیح است و به خاطر آن لفظ قرآن را از معناى اصلى سلب کرده و برمعناى مرادش حمل کرده است.

3 / الف. این که معناى مقصود مفسّر خطا باشد ولفظ قرآن را برآن حمل کند.

4 / الف. این که معناى مقصود مفسّر خطا باشد و لفظ قرآن را به خاطر آن از معناى اصلى سلب کند و بر معناى مقصود حمل نماید.

وصورت «ب» دارأى دو قسم فرعى است که عبارتنداز:

1 / ب. این که الفاظ آیه دو معنا یا بیشتر داشته باشد و از نظر لغوى بتواند معنایى را که مفسّر گفته است تحمّل کند اما در این آیه آن معنا مقصود نباشد.

2 / ب. اینکه لفظ یک معنا داشته باشد ولى مراد در آن آیه معناى دیگرى باشد (که موضوع له نیست وبا قرینه فهمیده مى‏شود).[56]

سپس ایشان تفسیر به رأى را به دوقسم ممدوح ومذموم تقسیم مى‏کند و تفسیر به رأى ممدوح را همان تفسیر عقلى مى‏داند که در برابر تفسیر نقلى قرار مى‏گیرد.[57]ـ[58]

زرقانى نیز پس از بررسى دلایل موافقان و مخالفان تفسیر به رأى به این نتیجه رسیده که اختلاف آنان لفظى است و اختلاف حقیقى نیست.

یعنى رأى دوقسم است:

قسم اول آن است که رأى و نظر شخص موافق کلام عرب و کتاب و سنّت باشد و با رعایت سایر شرایط مفسّر صادرشود، که این قسم جایز است. و کلام موافقان تفسیر به رأى برهمین قسم حمل مى‏شود.

و قسم دوم آن است که رأى و نظر شخص بر اساس قوانین ادبیات عرب و موافق دلایل شرعى نباشد و نیز شرایط تفسیر را نداشته باشد که این قسم ممنوع است وکلام مخالفان تفسیر برهمین قسم حمل مى‏شود، سپس تفسیر به رأى را به دو قسم ممدوح و مذموم تقسیم کرده است که مقصود او از تفسیر به رأى ممدوح همان روش تفسیر عقلى است.[59]

برخی افراد در مورد کلام افراد فوق‌الذکر چند اشکال مطرح کرده‌اند:

اول این که ایشان و دکتر ذهبی تفسیر به رأى را همان تفسیر عقلى دانسته‏اند درحالى که تفسیر عقلى غیر از تفسیر به رأى است. یعنى تفسیر عقلى استفاده از قراین و دلایل عقلى برأى فهم و تبیین آیات قرآن است و تفسیر به رأى براساس آیات و روایاتی که گذشت استفاده از نظر و گمان شخصى (نه دلیل قطعى عقلى) در تفسیر قرآن است.

دوم آن که واژه «رأى» در لغت معناى «عقل و تدبیر» نیست و ایشان هم آدرس ذکر نکرده‏اند. و همان طور که در بحث واژگان بیان شد، برخى مفسّران معاصر کاربرد رأى درمعناى درک عقلى (در قرآن و روایات) را انکار مى‏کردند.[60]

پس، تفسیر به رأى به هر صورت که باشد براساس آیات و روایاتى که گذشت، مطلقاً مذموم و ممنوع است. و تفسیر عقلى از موضوع این بحث خارج است و تفسیر به رأى شمرده نمى‏شود که ممدوح باشد.

استاد عمید زنجانى نیز در ردّ این دیدگاه مى‏نویسد:

«برخى تفسیر به رأى را به دو نوع ممدوح و مذموم تقسیم نموده، روآیات نهى از آن را مربوط به نوع مذموم آن دانسته‏اند. این تقسیم بندى صرف نظر از این که با ظواهر روآیات فوق سازگارنیست، و با اطلاق آن‏ها نیز مخالف است، اصولاً براساس یک اندیشه نادرست در زمینه اصالت رأى مى‏باشد».[61]

البته در مورد کلام شیخ خالد عبدالرحمان العک و زرقانى می‌توان گفت: که تقسیم و جعل اصطلاح جدید مانعى ندارد اما در مورد تقسیم «رأى» به دو قسم، و بیان قسم جایز، اگر مقصود آنان همان نظر استنباطى و اجتهادى مفسّر بعد از مراجعه به لغت، کتاب وسنت باشد. این مطلب همان طور که گذشت قسمى از تفسیر به رأى به شمار نمى‏آید بلکه تفسیر صحیح و اجتهادى است، چون تفسیر به رأى همان نظر و رأى مفسّر قبل از مراجعه به قراین عقلى و نقلى است. بنابراین تخصصاً از تفسیر به رأی خارج می‌شود.

2. استبداد به رأی و خودبسندگی در تفسیر

گروهی از صاحب‌نظران تفسیر به رأی را با استبداد به رأی ـ یعنی عدم توجه به قرائن و تحمیل نظر بر قرآن ـ همسان دانسته‌اند؛ هرچند که بین آنها تفاوت‌هایی در جزئیات و تقریر مطلب وجود دارد. از جمله:

علّامه طباطبایى(ره) بر آن است که «آن چیزى که (در روآیات تفسیر به رأى) نهى شده است همان استقلال درمورد تفسیر قرآن و اعتماد مفسّر برخودش است بدون این‏که به غیر خودش مراجعه کند. و لازم این مطلب آن است که از دیگران درمورد تفسیر قرآن کمک جوید».

و در پایان نتیجه مى‏گیرد که درتفسیر قرآن باید از خود قرآن کمک جست.[62]

در جاى دیگر یادآور مى‏شود که مقصود از منع تفسیر به رأى، نهى از طریق وروش است نه منع از نتیجه کشف شده، پس باید درتفسیر و فهم قرآن روشی انتخاب کرد که غیر از روش معمولى برأى فهم و تفسیر کلمات مردم است.[63]

البته ایشان به یکى از موارد تفسیر به رأى (یعنى استقلال به رأى و عدم مراجعه به آیات دیگر قرآن) اشاره کرده‏اند. اما همانطور که از دلایل ممنوعیت تفسیر به رأی بدست آمد تفسیر به رأى منحصر در این معنا نیست. و اگر کسى بدون مراجعه به قراین قطعى سنت، آیه‏اى را تفسیر کند آن هم تفسیر به رأى مى‏شود، همان‏طور که اگر کسى بدون علم و تخصص کافى اقدام به تفسیر قرآن کند آن هم، سر از تفسیر به رأى در مى‏آورد.

و این مطالب از احادیث ردیف «ب» تفسیر به رأى به خوبى قابل استفاده‏است.

البته در دو دیدگاه مذکور، تفسیر به رأى به عنوان یک مطلبى که درفقه (= آیات فقهى قرآن) جارى مى‏شود، مطرح شده است. ولى این دو فرزانه دوران، یکى از موارد و جایگاه‏هاى تفسیر به رأى را برشمرده‏اند، که همان جایگاه فتوى وموارد فقهى است. ولى از دلایل ممنوعیت تفسیر به رأی استفاده می‌شود که تفسیر به رأى منحصر در این مورد نیست چراکه لفظ «قرآن و کتاب و کلام الهى» در روایات تفسیر به رأى مطلق است و شامل آیات الاحکام و غیر آن‏ها مى‏شود. پس اگر کسى در آیات مربوط به عقاید یا غیر آن بدون قراین عقلى و نقلى (اعم از آیات و روایات اهل بیت‏(ع)) تفسیر کند بازهم گرفتار تفسیر به رأى حرام و ممنوع شده است.

شیخ انصارى، نیز به نوعی دیگر این مطلب را بیان می‌کند که:

اساساً عمل به ظاهر تفسیر نیست، چون تفسیر یعنى کشف قناع و برفرض که حمل لفظ بر معناى خود را تفسیر بدانیم، لیکن تعبیر «رأى» ظاهراً نوعى اعتبار عقلى و ظنّى است که به استحسان بر مى‏گردد، لذا شامل حمل ظاهر کتاب بر معناى لغوى و عرفى آن نمى‏شود.

بنابر این، منظور از تفسیر به رأى، یا حمل لفظ بر خلاف ظاهر آن است یا (اگر دو یا چند احتمال در معنا باشد، بدون دلیل) لفظ را بر یک معنا حمل کند. به خاطر آن که آن معنا در نظرش ترجیح دارد یا ظاهر لفظ را در ابتداى امر به معناى لغوى و عرفى حمل کند بدون آن که هیچ دقت در دلایل عقلى و قراین نقلى به خرج دهد.[64]

البتّه هرگونه حمل لفظ برخلاف ظاهر آیه تفسیر به رأى نیست بلکه شاید مقصود شیخ وقتى است که بدون دلیل و براساس نظر شخصى این کار انجام‏شود.

و نیز آیت الله محمدهادی معرفت مفاد احادیث تفسیر به رأى را دوگونه مى‏داند:

الف) این که گروهى آیه‏اى از قرآن را برمقصود و رأى و عقیده و مذهب یا مسلک خود تطبیق کنند، تا آنچه را در این راستا انتخاب کرده‏اند، تثبیت کنند و قرآن را وسیله‏اى برأى رسیدن به مقصود خود کنند و هدف اصلى آنان تفسیر قرآن نباشد. و این است مقصود روآیات که فرمود: از آسمآن‏ها دورتر مى‏شوند و جایگاهى از آتش برأى خود فراهم مى‏سازند.

ب) استبداد به رأى در تفسیر قرآن، (یعنى) برخلاف روش عقلا، درفهم معانى کلام، به ویژه کلام الهى (عمل کند)، چون رأى رسیدن به مراد خدا وسایل و راه‏هایى هست از قبیل: مراجعه به کلام گذشتگان، توجّه به روایاتى که در مورد آیه حکایت شده است، رعایت اسباب النزول و شرایط دیگرى که لازم است مفسّر قرآن داشته باشد.

پس غفلت از این امور و تکیه بر فهم خاصّ (خود) مخالف روش گذشتگان در تفسیر است. و هرکس استبداد به رأى خویش داشته باشد هلاک مى‏شود. و هرکس بدون علم به خدا چیزى نسبت دهد، حتماً گمراه شده است و از این روست که او اگر چه به واقع برسد خطا کرده است چون راه او خطاست.[65]

آیت الله ناصر مکارم شیرازی نیز در مورد تفسیر به رأى مى‏نویسد:

«هرگاه انسان، عقیده‏اى را برأى خود اتخاذ کرده است و کوشس مى‏کند شواهدى از قرآن واحادیث پیامبر(ص) و اهل بیت‏(ع) براى آن، بتراشد و هرگاه در میان آن‏ها چیزى که صریحاً یا ظاهراً موافق عقیده او باشد نیابد، ناچار برأى رسیدن به مقصود خود آیات و روایاتى را انتخاب کرده و بدون هیچ گونه قرینه‏اى برخلاف مفهوم ظاهر آن، تفسیر مى‏کند».[66]

و در جاى دیگر مى‏نویسد:

«یکى دیگر از معانى تفسیر به رأى این‏است که مفهوم جمله‏اى را آنچنان که قواعد ادبى ولغت اقتضا مى‏کند، بپذیریم ولى در تطبیق آن برمصادیق، مرتکب تحریف شویم و چیزى را که مصداق آن نیست برطبق سلیقه شخصى خود، مصداق آن قرار دهیم».[67]

و نیز عباسعلی عمید زنجانی در مورد معناى تفسیر به رأى مى‏نویسد:

«روش تفسیر به رأى (آن) است که در آن، نظر و اندیشه مفسّر محور استنباط است و در فهم معانى و مقاصد آیات آزاد بوده، مقیّد به تفکّر و تعقّل در محدوده خاصّى نیست، این نظریّه، درست درمقابل نظریّه تفسیر نقلى است».[68]

سپس ایشان روآیات تفسیر به رأى را آورده و معناى سه‏گانه «باء» را بیان مى‏کند و در مورد معناى استعانت (باء) مى‏نویسد:

«مفسّر در استخراج مقاصد قرآن بدون توجّه به طریق معمول و عنایت به جهات لازم و استمداد از مبادى و مقدّمات مقرر برأى تفسیر قرآن، تنها از رأى و نظر شخصى خویش استمداد جوید».[69]

و در پایان نتیجه مى‏گیرد که هرچند هرسه معناى «باء» (استعانت، سببیّت و زایده، یعنى رأى را مصداق تفسیر قراردادن) شرعاً و عقلاً ممنوع است اما معناى سوم مقصود روآیات تفسیر به رأى است.[70]

قرطبى نیز به نوعی دیگر این مطلب را بیان می‌کند. وی بر آن است که احادیث منع تفسیر به رأى مى‏تواند به یکى از این دومعنا باشد:

الف. این که شخصى مایل به یک نظر باشد که مطابق هواى نفس اوست. و قرآن را مطابق آن نظر تاویل (و تفسیر) کند تا بدین وسیله دیدگاه خود را مستدل کند به طورى که اگر آن میل و نظرش نبود آن معنا را برأى قرآن نمى‏کرد.

که این قسم خود به دوصورت قابل تصور است:

گاهى همراه با آگاهى است یعنى برخى آیات را برأى استدلال درمورد بدعت‏ها به کار مى‏برد.

و گاهى همراه با جهل است یعنى آیه دو احتمال تفسیرى دارد و یکى را که موافق میل خودش است ترجیح مى‏دهد.

ب. این که شخصى وقتى قرآن را مى‏شنود، با سرعت تفسیر کند بدون آن که به سراغ قراین نقلى و ادبى برود.[71]

ابن انبارى نیز در مورد روایت (من قال فی القرآن برأیه فاصاب فقد اخطأ) از برخى اهل علم حکایت مى‏کند که: رأى به معناى هواى نفس است و هرکس موافق هواى نفس خود درمورد آیات قرآن سخن بگوید، و از ائمه سلف نگرفته باشد، در حکم خود نسبت به قرآن خطا کرده است.[72]

و نیز سیوطى نقل مى‏کند که:

«تفسیر به رأى همان تفسیر به استحسان و هواى نفس‏است».[73]

در این مورد سیوطى نیز از برخی افراد نقل مى‏کند:

«تفسیر به رأى آن است که کسى مذهبى فاسد داشته باشد و آن را اصل قراردهد و تفسیر قرآن را تابع آن قراردهد. و به هر روش آن تفسیر را به سوى آن مذهب برگرداند و گرچه آن روش ضعیف باشد».[74]

و نیز سیوطى از برخی افراد نقل مى‏کند که:

«تفسیر به رأى آن است که کسى بگوید قطعاً مقصود خدا (از آیه) فلان مطلب است و دلیلى برآن نداشته باشد».[75]

3. تفسیر به رأی مخصوص حوزه آیات‌الاحکام

برخی صاحب‌نظران قلمرو تفسیر به رأی را محدود به آیات‌الاحکام دانسته‌اند؛ هرچند که تقریرهای متفاوتی از این مطلب ارایه‌ کرده‌اند. از جمله:

از امام خمینى(ره) حکایت شده که:

پس محتمل است بلکه مظنون است که تفسیر به رأى راجع به آیات احکام باشد که دست آرا و عقول از آن کوتاه است و به صرف تعبّد و انقیاد از خازنان وحى و مهابط ملائکةاللَّه باید اخذ کرد.

چنان چه اکثر روایات شریفه در این باب در مقابل فقهاى عامه که دین خدا را با عقول خود و مقایسات مى‌خواستند بفهمند وارد شده است.[76]

آیت الله سید ابوالقاسم خویى تفسیر به رأى را این گونه معنا مى‏کنند:

«احتمال دارد که معناى تفسیر به رأى، همان استقلال در فتوى دادن بدون مراجعه به ائمه‏(ع) باشد. با این که آنان هم ردیف‏هاى قرآن هستند در اینکه واجب است به آنان تمسّک شود. و کارها به سوى آنان ختم شود. پس هنگامى که انسان به عمومات و اطلاقات قرآن عمل کرد ولى تخصیص‏ها و تقییدهاى (روایات) ائمه‏(ع) را تأثیر نداد، این تفسیر به رأى است.

بنابر این، حمل لفظ برظاهر آن پس از جست‏وجو از قراین متّصله و منفصله از کتاب و سنّت یا دلیل عقلى، تفسیر به رأى نیست».[77]

طبرى نیز بر آن است که احادیث تفسیر به رأى درمورد آیاتى است که نیازمند بیان پیامبر(ص) است مثل آیات الاحکام.[78]

4. تفسیر به رأی، تفسیر قرآن بدون استناد به اقوال صحابه و تابعین

ابن انبارى درمورد حدیث تفسیر به رأى نقل مى‏کند که مقصود آن است که:

هر کس درمورد مشکلات قرآن چیزى بگوید که در مذهب صحابه و تابعین نخستین نبوده است این شخص گرفتار خشم خدا مى‏شود.[79]

البته دلیلى براى انحصار تفسیر قرآن به اقوال صحابه و تابعین نداریم، بلکه در جاى خود ثابت شده که سخنان صحابه و تابعین درمورد لغت و شأن نزول و نقل احادیث پیامبر(ص) (اگر از طریق موثق و شخص مورد اعتماد حکایت شود) معتبراست. ودر غیر آن‏ها حجّت نیست. بنابراین تفسیر قرآن بدون توجّه به اقوال آنان تفسیر به رأى و غیر معتبر نیست.[80]

و در این زمینه تفاوتى بین مشکلات قرآن و غیر آن نیست.

البتّه اگر صحابى همچون على(ع) معصوم باشد، کلام او در تفسیر مطلقاً حجّت است.[81] که لازم است به سخنان ایشان به عنوان قراین نقلى تفسیر توجّه شود.

5. تفسیر قرآن توسط افراد غیرمتخصص در تفسیر

سیوطى از ابن نقیب محمد بن سلیمان بلخى نقل مى‏کند که درمورد حدیث تفسیر به رأى پنج قول است و یکى از اقوال را این گونه بر مى‏شمرد:

«تفسیر قرآن بدون تحصیل علومى که همراه با آن‏ها تفسیر قرآن جایزاست».[82]

در تحلیل روآیات گفتیم که اگر فردى غیر متخصّص در تفسیر اقدام به تفسیر قرآن کند، تفسیر به رأى کرده است.

واین مطلب از احادیث ردیف «ب» و «د» قابل استفاده بود.

چرا که تفسیر افراد غیر متخصص، نوعى سخن گفتن بدون علم و تهمت برخدا و خطاى در روش است که مورد سرزنش عقلا نیز هست.

اما این مطلب تمام موارد و معناى تفسیر به رأى نیست و همان طور که گذشت تفسیر قرآن به وسیله افراد متخصّص ولى بدون مراجعه به قراین عقلى و نقلى را نیز شامل مى‏شود.

6. تفسیر آیات متشابه قرآن

سیوطى از برخی افراد نقل مى‏کند که:

«تفسیر به رأى همان تفسیر آیات متشابه قرآن است که غیر از خدا تأویل آن را نمى‏دانند». [همان.]

ولی در اینجا چند نکته قابل دقت است:

اولاً: این سخن مبتنى برآن است که در آیه «وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ». [آل عمران / 7.] «واو» را عطف ندانیم و بگوییم غیر از خدا کسى تأویل آیات متشابه را نمى‏داند، در حالى که این مطلب در تفسیر مورد اتفاق نیست و برخى «واو» را عطف مى‏دانند. و مى‏گویند: راسخان در علم (اعم از ائمه‏علیهم السلام و دانشمندان راسخ) نیز تأویل متشابهات را مى‏دانند.[83]

ثانیاً: تأویل آیات غیر از تفسیر آیات است و آنچه که در این آیه مخصوص خدا معرّفى شده است تأویل آیات متشابه است نه تفسیر آن. مگر آن که کسى بگوید مقصود ازتأویل در این آیه تفسیر آن است.

 ثالثاً: در همان آیه محکمات را مادر و محل رجوع متشابهات معرّفى مى‏کند، پس آیات متشابه قرآن به وسیله رجوع به محکمات قابل تفسیر است، و تفسیر کردن آن‏ها تفسیر به رأى نیست.

جمع‌بندى

با توجّه به مفاد روآیات منع تفسیر به رأى، و نکاتى که در مورد آن‏ها بیان کردیم، و با توجّه به دیدگاه‏هاى مفسّران و صاحب نظران مى‏توانیم بگوییم که:

«تفسیر به رأى عبارت است از این که مفسّرى بدون مراجعه به قراین عقلى و نقلى به تفسیر قرآن بپردازد و یا مفسّرى نظر شخصى خود را بر قرآن تحمیل کند یا این که شخصى که شرایط لازم یک مفسّر را ندارد، به تفسیر قرآن بپردازد که این کارها از نظر شرعى حرام و از نظر عقلا محکوم است».

 

شاخصه‌ها و ضوابط تفسیر به رأی

مقصود از معیارهاى تفسیر به رأى، ضوابط و شرایطى است که عدم رعایت آنها مفسّر قرآن را به دام تفسیر به رأى مى‏کشاند. شناخت و بررسى این ضوابط و معیارها و احتراز از آن‏ها باعث مى‏شود که مفسّر قرآن گرفتار تفسیر به رأى نشود. از سوی دیگر عدم رعایت معیارهای مذکور خود از وجود عواملی نشأت می‌گیرد که شناخت آنها برای پرهیز از تفسیر به رأی ضروری است.

1. عدم توجّه به قراین عقلى و نقلى در تفسیر آیات قرآن

در تفسیر قرآن باید به حکم قطعى عقل و آیات دیگران قرآن و روآیات معتبر توجّه کرد و عدم توجّه به این قراین و عدم جست‏وجو از این قراین سبب مى‏شود که شخص گرفتار تفسیر به رأى شود. موارد زیر مى‏تواند مصادیق این بحث به شمار آید: عدم توجّه به مخصّص‏ها و مقیّدهاى موجود در آیات دیگر و روایات پیامبر(ص) و اهل بیت‏(ع) در تفسیر آیات الاحکام؛ تفسیر قرآن بر اساس ظهور ابتدایى بدون مراجعه به قراین عقلى و نقلى و منابع تفسیرى دیگر؛ ترجیج یکى از دو احتمال مساوى در تفسیر آیه، بدون وجود قرینه‏اى براى آن؛ تفسیر قرآن با حمل الفاظ بر خلاف ظاهر آن بدون قرینه؛ استبداد به رأى و استقلال در رأى در تفسیر قرآن.

2. تحمیل نظرات شخصى یا گروهى و مذهبى بر قرآن

تفسیر قرآن باید با ظاهر آن سازگار باشد و نباید نظر خود را بر قرآن تحمیل کرد؛ به طورى که ظاهر آیه تحمّل آن معنا را نداشته باشد. معمولاً کسانى که تعصبات عقیدتى یا مذهبى دارند، گرفتار این نوع از تفسیر به رأى مى‏شوند. برخی طرفداران افراطی مذاهب فقهی و کلامی برای اثبات یا تثبیت مذهب خویش اقدام به تفسیر به رأی می‌کردند. برای مثال عبدالله کرخی (م 340 هـ ) بر این باور بود که هر آیه یا حدیثی که مخالف نظر اصحاب ما باشد، تأویل می‌شود یا منسوخ است.[84] موارد زیر مى‏تواند از مصادیق این بحث به شمار آید: تحمیل نظریه‏هاى اثبات نشده علمى بر قرآن کریم؛ تحمیل عقاید شخصى بر قرآن بدون تناسب تفسیر با ظاهر آیه؛ تحمیل عقاید انحرافى بر قرآن؛ انتخاب یک دیدگاه سیاسى، اقتصادى و... و جست‏وجو درقرآن براى پیدا کردن‏ آیات مویّد آن و تلاش برای تاویل آیات در راستای پیش‌فرضهای تعیین‌شده؛ فهم و تفسیر صحیح آیه و تطبیق نابه جاى آن بر مصادیق غلط.

3. تفسیر قرآن توسط فرد غیر متخصص

مفسّر باید منابع، ضوابط و شرایط تفسیر را بشناسد و شرایط لازم یک مفسّر را دارا باشد تا بتواند تفسیرى معتبر از قرآن ارایه کند.[85] پس اگر مفسّر قرآن این شرایط را نداشته باشد، روش تفسیرى او خطاست و اگر حتّى مطلب واقعى و صحیحى بگوید بازهم گرفتار تفسیر به رأى شده است. موارد زیر مى‏تواند از مصادیق این بحث باشد: تفسیر قرآن توسّط افراد کم‏اطلاع و غیر متخصص در تفسیر؛ تفسیر قرآن توسط افراد ناآگاه و ناتوان در تشخیص حق از باطل؛ تفسیر قرآن توسط افراد ناآشنا به روش‏هاى صحیح تفسیر. آیت الله مکارم شیرازى با اشاره به کسانى که قصه آدم(ع) را سمبولیک معنا مى‏کنند از آنان حکایت مى‏کند که مى‏گویند:

«در آفرینش آدم، زبان (قرآن) زبان متشابه، پرمعنا و رمزى و فلسفى است؛ خلقت انسان یعنى حقیقت و سرنوشت معنوى و صفات نوعى او، در قصّه آدم فرمول دارد: روح خدا، لجن متعفن، انسان. لجن متعفن و روح خدا دو رمز است، دو اشاره سمبولیک است. انسان واقعاً نه از لجن بد بو (حمأ مسنون) ساخته شده و نه از روح خدا، بلکه اولى پستى و رکود و توقف مطلق را نشان مى‏دهد و دیگرى تکامل بى نهایت و برترى لا یتناهى را مى‏رساند.»

سپس به ایشان اشکال مى‏کنند و مى‏نویسند:

«بانبودن هیچ قرینه‏اى برخلاف مفهوم اصلى لغات و جمله‏هایى که در زمینه خلقت انسان به کار رفته، آن‏ها را به صورت رمزى و سمبولیک تفسیر کردن و طبق سلیقه شخصى یکى را به معناى بى‏نهایت پست و دیگرى را به مفهوم بى نهایت برتر دانستن و از گفتار پاسکال گواه و شاهد برأى آن آوردن چیزى جز تفسیر به رأى نیست». سپس ادامه مى‏دهند: ما چگونه مى‏توانیم بر خلاف قواعد ادبى دست به چنین تفسیرهاى بى اساس و تحمیل فکر شخصى برمفاهیم اسلامى بزنیم.»[86]

4. جدا شدن از اهل بیت(ع)

براساس حدیث ثقلین،[87] قرآن و اهل بیت(ع) در کنار همدیگر موجب هدایت می‌شوند. پس اگر کسی از هر دو یا یکی جدا شود، گمراه می‌گردد. برخی مسلمانان بعد از عهد رسالت از اهل‌بیت(ع) که ادامه دهنده و تبیین کننده راه ایشان بودند فاصله گرفتند و همین مطلب موجب شد که تفسیرهایی از قرآن صورت پذیرد که بدون توجه به قرائن نقلی بود که از طریق اهل‌بیت(ع) بیان می‌شد و همین مطلب نوعی تفسیر به رأی بود. در برخی موارد اهل بیت(ع) با این جریان برخورد کردند، از جمله حکایت شده که امام باقر(ع) و امام صادق با برخی دانشمندان عصر خود که گاه به صرف رای و نظر شخصی خود به تفسیر قرآن می‌پرداختند، بحث و گفتگو نموده و آنها را در مورد تفسیر به رأی تحذیر نمودند.[88]

5. انحرافات عقیدتی

تفسیر به رأى گروه‏هاى منحرف، یعنى انتخاب یک عقیده انحرافى و دلیل‏تراشى برأى آن از آیات قرآن که در این شیوه نوعی تحمیل بر قرآن رخ می‌دهد. شهید مطهرى(ره) در کتاب علل گرایش به مادّیگرى، نمونه‏هایى از تفسیر به رأى را نقل مى‏کند:

«در تفسیر آیه کریمه (الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ)[89]، درباره ایمان به غیب این چنین مى‏گوید: مفسّران غیب را آنچه که دیدنى نیست اعم از خداوند، فرشتگان و... از این قبیل دانسته‏اند حال آن که اولاً خداوند، فرشتگان و.. غیب نیستند، ثانیاً با طرح عنوان متقین مسأله ایمان به خدا مطرح شده و گذشته است. منظور از غیب معهود و شناخته شده، همان مراحل ابتدایى رشد انقلاب توحیدى و زمان انجام تحوّلات کمّى است».[90]

نیز نقل مى‏کند که:

«شما جمله و (یُقیمُونَ الصَّلاةَ) را این طور تفسیر کرده‏اید: آنان برأى تحقق ایمان خود، آن پیوستگى را که در زبان مذاهب، نماز خوانده مى‏شود برپاى مى‏دارند».[91]

و باز مى‏گوید:

«شما هر جا که نام دنیا آمده آن را با کلمه «زندگى پست‏تر» ترجمه کرده‏اید که اصل ترجمه درست است ولى مقصود از زندگى پست‏تر را، منحصراً زندگى در نظام به اصطلاح سرمایه دارى قرار داده‏اید و آخرت را که به نظام برتر ترجمه کرده‏اید به معناى نظام عادلانه سوسیالیستى که بعد از این نظام برقرار خواهد شد، دانسته‏اید».[92]

سپس استاد شهید مطهرى‏(ره) براین روش تفسیر خرده مى‏گیرند و آن را ماتریالیسم اغفال شده یا ماتریالیسم منافق مى‏خوانند.

6. گرایشات افراطی در گرایش‌های تفسیری و تحمیل نظرات بر قرآن

برخی افراد که به گونه‌های شیوه تفسیر صوفیانه و عرفانی و باطنی افراطی روی آوردند، گاهی گرفتار تفسیر به رأی شدند. چون از حدود دلالت‌های آیات خارج شده و به تحمیل مبانی و عقاید قرآن بر قرآن پرداختند. در تفاسیر متصوفه نیز به نمونه‌هایی فراوانی از تفسیر به رأی برمی‌خوریم که تفسیر «غرایب القرآن» نظام الدین نیشابورى از نمونه‌های بارز آن است.[93] مثال دیگر برخی باطنیه که نماز و زکات و روزه و حج و عمره و مسجد الحرام و ... را یک شخص معین (پیشوایی باطنیه) دانستند از این رو حکایت شده که امام صادق(ع) با این شیوه تفسیری باطنیه برخورد نمود و آنان را مشرک خواند.[94] برخی دیگر نیز به تفسیر علمی افراطی روی آوردند به تحمیل نظریه‌های علمی بر قرِآن پرداختند. از این رو گرفتار تفسیر به رأی شدند. برای مثال در مورد آیه «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛[95] او (خدا) کسی است که همه شما را از یک تن آفرید و از او همسرش را قرار داد» بیان کردند که مقصود از «نفس» پروتون و منظور از «زوج» الکترون است.[96] یعنی بدون توجه به معنای لغوی آیه و بدون قرینه مطالبی را به قرآن نسبت دادند که این مطلب نوعی تفسیر به رأی است. تفسیر قرآن توسّط مفسّرانى که به قراین عقلى و نقلى توجه نمی‌کنند و گاهى نظرات مورد پسند خود را برقرآن تحمیل مى‏کنند، موجب تفسیر به رأی می‌شود. عمید زنجانى در مورد مصادیق و موارد تفسیر به رأى مى‏نویسد: «تفسیر به رأى امثال طنطاوى در تفسیر خود، سید هبه الدین شهرستانى در الهیئة والاسلام و کواکبى در طبایع الاستبداد به دور از اغراض فاسد بوده است». سپس به تفسیر آیات خلقت در قرآن براساس نظریه تکامل[97] و تفسیر آیات معاد براساس اصول مادّى علمى[98] و تفسیر آیات مربوط به معجزات انبیاء به امور عادى که از هر انسان دیگر ساخته است،[99] اشاره مى‏کند و آن‏ها را از نمونه‏هاى تفسیر به رأى بر مى‏شمارد. و در جاى دیگر نمونه‏هایى از تفسیر به رأى در تفسیر فخر رازى[100] و اخوان الصفا[101] و صوفیه[102] مى‏آورند.[103]

 

مهمترین پیامدهای تفسیر به رأی

تفسیر به رأی، موجب هرج و مرج در فهم و تفسیر قرآن، از بین‌رفتن ارزش‌های اصیل کتاب و دستاویزی برای افراد گمراه و گمراه‌کننده است. به‌صورتی که قرآن که راهبر بشر است، تابع انسانی می‌شود که می‌خواهد قوانین آسمانی را بر خواسته‌های انحرافی خود تطبیق کند و در نتیجه، مفاهیم الهی و نامحدود به مفاهیم محدود و نارسا تبدیل می‌شود و روح تعبد دینی کمرنگ شده و افراد در وادی استحسان می‌غلطند و افکار غلط در معارف اسلامی راه می‌یابد و در برخی موارد مسلمانان را از اهل بیت(ع) جدا می‌کند که همه اینها مورد سرزنش عقلا و گرفتاری به عذاب دوزخ است.[104]

نتیجه‌گیری

تفسیر به رأی یک شیوه مذموم در تفسیر قرآن است که در احادیث به صورت مطلق منع شده است و تقسیم آن به ممدوح و مذموم توسط دکتر ذهبی و دیگران صحیح نیست.

 


ضمایم

معنى التفسیر بالرأى:

یطلق الرأى على الاعتقاد، و على الاجتهاد، و على القیاس، و منه أصحاب الرأى، أى أصحاب القیاس.

و المراد بالرأى هنا الاجتهاد، و علیه فالتفسیر بالرأى، عبارة عن تفسیر القرآن بالاجتهاد بعد معرفة المفسر لکلام العرب و مناحیهم فى القول، و معرفته للألفاظ العربیة و وجوه دلالتها، و استعانته فى ذلک بالشعر الجاهلى و وقوفه على أسباب النزول، و معرفته بالناسخ و المنسوخ من آیات القرآن، و غیر ذلک من الأدوات التى یحتاج إلیها المفسر، و سنذکرها قریبا إن شاء اللّه تعالى.[105]

حقیقة الخلاف:

و نحن مع هذا البعض الذى نقل عنه الراغب هذا التحقیق إن وقف الفریق الأول عند المنقول فلم یتجاوزه، و أجاز الفریق الثانى لکل أحد الخوض فى التفسیر و الکلام فیه؛ إذ أن الجمود على المنقول تقصیر و تفریط بلا نزاع، و الخوض فى التفسیر لکل إنسان غلو و إفراط بلا جدال.

و لکن لو رجعنا إلى هؤلاء المتشددین فى التفسیر و عرفنا سر تشددهم فیه، ثم رجعنا إلى هؤلاء المجوزین للتفسیر بالرأى و وقفنا على ما شرطوه من شروط لا بد منها لمن یتکلم فى التفسیر برأیه، و حللنا أدلة الفریقین تحلیلا دقیقا، لظهر لنا أن الحلاف لفظى لا حقیقى، و لبیان ذلک نقول:

الرأى قسمان: قسم جار على موافقة کلام العرب و مناحیهم فى القول، مع موافقة الکتاب و السنة، و مراعاة سائر شروط التفسیر، و هذا القسم جائز لا شک فیه، و علیه یحمل کلام المحیزین للتفسیر بالرأى.

و قسم غیر جار على قوانین العربیة، و لا موافق للأدلة الشرعیة، و لا مستوف لشرائط التفسیر، و هذا هو مورد النهى و محط الذم، و هو الذى یرمى إلیه کلام ابن مسعود إذ یقول: «ستجدون أقواما یدعونکم إلى کتاب اللّه و قد نبذوه وراء ظهورهم، فعلیکم بالعلم، و إیاکم و التبدع، و إیاکم و التنطع» و کلام عمر إذ یقول «إنما أخاف علیکم رجلین، رجل یتأول القرآن على غیر تأویله، و رجل ینافس الملک على أخیه» و کلامه إذ یقول «ما أخاف على هذه الأمة من مؤمن ینهاه إیمانه؛ و لا من فاسق بین فسقه، و لکنى أخاف علیها رجلا قد قرأ القرآن حتى أذلقه بلسانه، ثم تأوله على غیر تأویله» ...

فکل هذا و نحوه، وارد فى حق من لا یراعى فى تفسیر القرآن قوانین اللغة و لا أدلة الشریعة، جاعلا هواه رائده، و مذهبه قائده، و هذا هو الذى یحمل علیه کلام المانعین للتفسیر بالرأى، و قد قال ابن تیمیة- بعد أن ساق الآثار عمن‏ تحرج من السلف من القول فى التفسیر- فهذه الآثار الصحیحة و ما شاکلها عن أئمة السلف، محمولة على تحرجهم عن الکلام فى التفسیر بما لا علم لهم به، فأما من تکلم بما یعلم من ذلک لغة و شرعا فلا حرج علیه، و لهذا روى عن هؤلاء و غیرهم أقوال فى التفسیر، و لا منافاة؛ لأنهم تکلموا فیما علموه، و سکتوا عما جهلوه، هذا هو الواجب على کل أحد؛ فإنه کما یجب السکوت عما لا علم له به، فکذلک یجب القول فیما سئل عنه مما یعلمه؛ لقوله تعالى «لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ»[106] و لما جاء فى الحدیث المروى من طرق (من سئل عن علم فکتمه ألجم یوم القیامة بلجام من نار)[107] ا ه.

و إذ قد علمنا أن التفسیر بالرأى قسمان: قسم مذموم غیر جائز، و قسم، ممدوح جائز، و تبین لنا أن القسم الجائز محدود بحدود، و مقید بقیود، فلا بد لنا من أن نعرض هنا لما ذکروه من العلوم التى یحتاج إلیها المفسر، و ما ذکروه من الأدوات التى إذا توافرت لدیه و تکاملت فیه، خرج عن کونه مفسرا للقرآن بمجرد الرأى، و محض الهوى.[108]ـ[109]

منشأ الخطأ فى التفسیر بالرأى‏

یقع الخطأ کثیرا فى التفسیر من بعض المتصدرین للتفسیر بالرأى، الذین عدلوا عن مذاهب الصحابة و التابعین، و فسروا بمجرد الرأى و الهوى، غیر مستندین إلى تلک الأصول التى قدمنا أنها أول شى‏ء یجب على المفسر أن یعتمد علیه، و لا متذرعین بتلک العلوم التى هى فى الواقع أدوات لفهم کتاب اللّه و الکشف عن أسراره و معانیه.

و نرى هنا أن نذکر منشأ هذا الخطأ الذى وقع فیه کثیر من طوائف المفسرین فنقول:

یرجع الخطأ فى التفسیر بالرأى غالبا، إلى جهتین حدثتا بعد تفسیر الصحابة و التابعین و تابعهم بإحسان، فإن الکتب التى یذکر فیها کلام هؤلاء صرفا غیر ممزوج بغیره، کتفسیر عبد الرزاق، و عبد بن حمید، و غیرهما، لا یکاد یوجد فیها شى‏ء من هاتین الجهتین، بخلاف الکتب التى جدت بعد ذلک فإن کثیرا منها، کتفاسیر المعتزلة و الشیعة، ملیئة بأخطاء لا تغتفر، حملهم على ارتکابها نصرة المذهب و الدفاع عن العقیدة.

أما هاتان الجهتان اللتان یرجع إلیهما الخطأ فى الغالب فهما ما یأتى:

الجهة الأولى: أن یعتقد المفسر معنى من المعانى، ثم یرید أن یحمل ألفاظ القرآن على ذلک المعنى الذى یعتقده.

الجهة الثانیة: أن یفسر القرآن بمجرد ما یسوغ أن یریده بکلامه من کان من الناطقین بلغة العرب. و ذلک بدون نظر إلى المتکلم بالقرآن، و المنزل علیه، و المخاطب به.

فالجهة الأولى مراعى فیها المعنى الذى یعتقده المفسر من غیر نظر إلى ما تستحقه ألفاظ القرآن من الدلالة و البیان.

و الجهة الثانیة مراعى فیها مجرد اللفظ و ما یجوز أن یرید به العربى، من غیر نظر إلى ما یصلح للمتکلم به و المخاطب، و سیاق الکلام.

ثم إن الخطأ الذى یرجع إلى الجهة الأولى یقع على أربع صور.

الصورة الأولى: أن یکون المعنى الذى یرید المفسر نفیه أو إثباته صوابا، فمراعاة لهذا المعنى یحمل علیه لفظ القرآن، مع أنه لا یدل علیه و لا یراد منه، و هو مع ذلک لا ینفى المعنى الظاهر المراد، و على هذا یکون الخطأ واقعا فى الدلیل لا فى المدلول، و هذه الصورة تنطق على کثیر من تفاسیر الصوفیة و الوعاظ الذین یفسرون القرآن بمعان صحیحة فى ذاتها و لکنها غیر مرادة، و مع ذلک فهم یقولون بظاهر المعنى، و ذلک مثل کثیر مما ذکره أبو عبد الرحمن السلمى فى حقائق التفسیر، فمثلا عند ما عرض لقوله تعالى فى الآیة (66) من سورة النساء «وَ لَوْ أَنَّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ أَنِ اقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ أَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِکُمْ ...»

الآیة» نجده یقول ما نصه: اقتلوا أنفسکم بمخالفة هواها، أو اخرجوا من دیارکم، أى أخرجوا حب الدنیا من قلوبکم ..» إلخ.[110]

الصورة الثانیة: أن یکون المعنى الذى یرید المفسر نفیه أو إثباته صوابا فمراعاة لهذا المعنى یسلب لفظ القرآن ما یدل علیه و یراد به. و یحمله على ما یریده هو، و على هذا یکون الخطأ واقعا فى الدلیل لا فى المدلول أیضا، و هذه الصورة تنطبق على تفاسیر بعض المتصوفة الذین یفسرون القرآن بمعان إشاریة صحیحة فى حد ذاتها، و مع ذلک فإنهم یقولون: إن المعانى الظاهرة غیر مرادة، و تفسیر هؤلاء أقرب ما یکون إلى تفسیر الباطنیة، و من ذلک ما فسر به سهل التسترى قوله تعالى فى الآیة (32) من سورة البقرة «... و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین» حیث یقول ما نصه: لم یرد اللّه معنى الأکل فى الحقیقة، و إنما أراد معنى مساکنة الهمة لشى‏ء هو غیره إلخ.[111]

الصورة الثالثة: أن یکون المعنى الذى یرید المفسر نفیه أو إثباته خطأ، فمراعاة لهذا المعنى یحمل علیه لفظ القرآن، مع أنه لا یدل علیه و لا یراد منه، و هو مع ذلک لا ینفى الظاهر المراد، و على هذا یکون الخطأ واقعا فى الدلیل و المدلول معا، و هذه الصورة تنطبق على ما ذکره بعض المتصوفة من المعانى الباطلة، و ذلک کالتفسیر المبنى على القول بوحدة الوجود، کما جاء فى التفسیر المنسوب لابن عربى عند ما عرض لقوله تعالى فى الآیة (8) من سورة المزمل «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» من قوله فى تفسیرها: و اذکر اسم ربک الذى هو أنت، أى اعرف نفسک و لا تنسها فینسک اللّه ... إلخ.[112]

الصورة الرابعة: أن یکون المعنى الذى یرید المفسر نفیه أو إثباته خطأ، فمراعاة لهذا المعنى یسلب لفظ القرآن ما یدل علیه و یراد به، و یحمله على ذلک الخطأ دون الظاهر المراد، و على هذا یکون الخطأ فى الدلیل و المدلول معا، و هذه الصورة تنطبق على تفاسیر أهل البدع، و المذاهب الباطلة، فتارة یلوون لفظ القرآن عن ظاهره المراد إلى معنى لیس فى اللفظ أى دلالة علیه، کتفسیر بعض غلاة الشیعة الجبت و الطاغوت بأبى بکر و عمر، و تارة یحتالون على صرف اللفظ عن ظاهره إلى معنى فیه تکلف غیر مقبول، و ذلک إذا أحسوا أن اللفظ القرآنى یصادم مذهبهم الباطل، کما فعل بعض المعتزلة ففسر لفظ (إلى) فى قوله تعالى فى الآیتین (22، 23) من سورة القیامة «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ* إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ» بالنعمة، ذهابا منهم إلى أن (إلى) واحد الآلاء، بمعنى النعم، فیکون المعنى: ناظرة نعمة ربها، على التقدیم و التأخیر،[113] و ذلک کله لیصرف الآیة عما تدل علیه من رؤیة اللّه فى الآخرة ..

و أما الخطأ الذى یرجع إلى الجهة الثانیة فهو یقع على صورتین:

الصورة الأولى: أن یکون اللفظ محتملا للمعنى الذى ذکره المفسر لغة، و لکنه غیر مراد، و ذلک کاللفظ الذى یطلق فى اللغة على معنیین أو أکثر، و المراد منه واحد بعینه، فیأتى المفسر فیحمله على معنى آخر من معانیه غیر المعنى المراد، و ذلک کلفظ (أمة) فإنه یطلق على معان، منها: الجماعة، و الطریقة المسلوکة فى الدین، و الرجل الجامع لصفات الخیر، فحمله على غیر معنى الطریقة المسلوکة فى الدین فى قوله تعالى فى الآیة (22) من سورة الزخرف «إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ» غیر صحیح و إن احتمله اللفظ لغة.

الصورة الثانیة: أن یکون اللفظ موضوعا لمعنى بعینه، و لکنه غیر مراد فى الآیة، و إنما المراد معنى آخر غیر ما وضع له اللفظ بقرینة السیاق مثلا، فیخطئ المفسر فى تعیین المعنى المراد؛ لأنه اکتفى بظاهر اللغة، فشرح اللفظ على معناه الوضعى، و ذلک کتفسیر لفظ (مبصرة) فى قوله تعالى فى الآیة (59) من سورة الإسراء «وَ آتَیْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً ...» بجعل مبصرة من الإبصار بالعین، على أنها حال من الناقة، و هذا خلاف المراد، إذ المراد: آیة واضحة «1».[114]ـ[115]

 

 

 

منابع

  1. الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، جلا‌ل‌الدین عبدالرحمن ابی‌بکر، دارالکتب العلمیة، بیروت، دوجلد، 1407ق.
  2. اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، بیروت، دارالنفائس، الطبعة الثالثة، 1414ق.
  3. الامالی، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات کتابخانه اسلامیه (منشورات اعلمی، بیروت)، نوبت چهارم، اصلاحات 1362.
  4. بحارالانوار، مجلسی، محمدتقی، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110جلدی، 1385ش.
  5. البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سیدهاشم الحسینی، دارالکتب العلمیة، قم، پنج‌جلدی، 1334ش.
  6. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم بحرانی، تحقیق: گروهی از محققان، چاپ اول، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1999ق.
  7. بصائر الدرجات، صفار، بی‌تا، بی‌نا.
  8. البیان فی تفسیر القرآن، خئئی، آیت‌الله سیدابوالقاسم، المطبعة العلمیة، قم،‌1394ق.
  9. پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة،‌ روح‌الله موسوی (امام خمینی)، تألیف سیداحمد فهری، نهضت زنان مسلمان، 1359ش.

10.تاریخ التشریع الاسلامی، السبکی و السایس والبریری،

11.التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، وزرات ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی، 1371ش.

12.التفسیر بالرأی، دکتر محمدحمد زغلول، مکتبة‌ الفارابی، 1420ق.

13.تفسیر به رأی،‌ ناصر مکارم شیرازی، قم، مطبوعاتی هدف، چاپ هفتم، 1367ش.

14.تفسیر صافی، کاشانی، محمدحسن فیض، مؤسسة‌الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الثانیة، 5جلدی، 1402ق.

15.تفسیر قرطبی، (الجامع لاحکام القرآن) محمد بن احمد قرطبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1416ق.

16.تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی،‌ فخرالدین،‌ دارالکتب العلمیة، بیروت، 32جلد، 1411ق.

17.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ بیست و ششم (27جلد)، 1373ش.

18.التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، معرفت، محمدهادی، مشهد، الجامعة الرضویة العلوم الاسلامیة،‌1418ق و همان، ترجمه علی خیاط، انتشارات ذوی‌القربی، 1380ش.

19.التفسیر والمفسرون، ذهبی، محمدحسین، دارالکتب الحدیث، چاپ دوم، 1976م.

20.التوحید، صدوق، طبع بیروت، بی‌تا.

21.الجامع الصحیح سنن الترمذی، ترمذی، محمد بن عیسی، داراحیاء التراث العربی، 1421ق.

22.خلقت انسان در بیان قرآن، سبحانی، یدالله، شرکت سهامی انتشارات، تهران، چاپ سوم، 1351ش.

23.درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، رضایی اصفهانی، محمدعلی، قم، انتشارات اسوه، 1376ش.

24.درسنامه روش‌ها و گرایش‌های تفسییر قرآن (منطق تفسیر قرآن)، رضایی اصفهانی، محمدعلی، انشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1382ش.

25.راه طى شده، مهندس بازرگان.

26.رسائل اخوان الصفا، مطبعة العربیة، 1928م (و نیز گزیده همان از علی‌اصغر حلبی).

27.عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات جهان، بی‌جا، 1378ق.

28.الغدیر، النجفی، عبدالحسین احمد الامین، فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، دارالکتب العربی، 11جلدی، 1387ق.

29.فرائد الاصول، انصاری، شیخ مرتضی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، چهارجلدی، 1419ق.

30.القرآن و العلم الحدیث، نوفل، عبدالرزاق، بیروت، دارلکتب العربی، 1973م.

31.کفایة الاصول، آخوند خراسانی، شرح سیدمحمدحسین شیرازی، قم، دارالایمان، پنج‌جلدی، 1406ق.

32.مبانی و روش‌های تفسیری، عمیدزنجانی، عباسعلی، تهران، چاپ چهارم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

33.مجموعه آثار (علل گرایش به مادی‌گری)، مطهری، مرتضی، قم،‏‫: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی‏‫،۱۳۵۷.

34.المدرس فی ادارة الافتاء العام بدمشق، شیخ خالد عبدالرحمن العک،

35.المصباح المنیر، فیومی، احمد بن محمد، بیروت، مکتبة‌البنان، 1987م.

36.معجم رجال الحدیث، خویی، سیدابوالقاسم، ق‍م‌: م‍رک‍ز ن‍ش‍ر آث‍ار ش‍ی‍ع‍ه‌‏‫‏، ۱۳۶۹.

37.المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، المکتبة الرضویة، تهران، 1332ش.

38.مناهل العرفان فی علوم القرآن، زرقانی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416ق.

39.منیة المرید فی ادب المفید و المستفید، شهید ثانی، زین‌الدین بن علی عاملی جبعی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، اول، 1409ق.

40.المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی،‌ محمدحسین، دارالکتب الاسلامیة، تهران، اطبعة الثانیة، بی‌تا. و نیز مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، الطبعة الثالثة، 20جلدی، 1393ق.

 



[1]. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن    الکریم، ج 4، ص 14.

[2]. راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ماده «رأی».

[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر به رأی، ص 22.

[4]. نجم، 11و13و18.

[5]. بلد، 7 و ... .

[6]. یوسف، 4.

[7]. نک: عمید زنجانی، عباسعلی، همان، ص 228 ـ 229 و رضائی‌اصفهانی، محمدعلی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 109.

[8]. تفسیر به رأى، آیه اللَّه مکارم شیرازى، ص 38  ـ 39.

[9]. برای آگاهی بیشتر نک: مدخل «روش تفسیر عقلی» و «روش تفسیر اجتهادی»، در کتاب منطق تفسیر (2)، از نگارنده.

[10]. این‌گونه‌ها از مجموع آیات و روایات و دیدگاه‌های صاحب‌نظران در مورد تفسیر به رأی به دست می‌آید که در ادامه خواهد آمد.

[11]. نک: منطق تفسیر قرآن(2)، روش‌ها و گرایش‌های تفسیری قرآن، ص360 به بعد.

[12]. نک: صدوق امالی، ص‏6، حدیث 3 و ترمذى، سنن، ج‏4؛ کتاب تفسیر القرآن، حدیث 2960  ـ 2961؛ مقدّمه تفسیر برهان، ص 16.

[13]. البرهان، ج‏ 1، ص 41.

[14]. این روآیات در بخش بعدى مى‏آید.

[15]. نک: مقدمه تفسیر صافی، ص9.

[16]. مقدمه ابن خلدون، ص439 ـ 440.

[17]. نک: التفسیر بالرأی، دکترمحمد زغلول، ص177، به بعد و مبانى و روش‏هاى تفسیر قرآن، عمید زنجانى، ص‏223.

[18]. نک: مقدمه ابن خلدون، ص440.

[19]. نک: مقدمه ابن خلدون، ص440.

[20]. برای نمونه نک: علل گرایش به مادیگری، در مجموعه آثار شهید مطهرى، ج‏1، ص460؛ تفسیر به رأى، مکارم شیرازى، ص49  ـ 52.

[21]. شیخ صدوق، امالی، ص6، حدیث3؛ ترمذی، سنن، ج4، حدیث2960 و 2961؛

[22]. در ادامه همین مقاله دیدگاه بسیاری از آنها بیان خواهد شد.

[23]. نک: ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، ج1، ص284 ـ 285، العک، خالد عبدالرحمن، اصول التفسیر و قواعده، ص 167 ـ 171 و زرقانی، مناهل العرفان، ج2، ص 66 ـ 71.

[24]. «بگو: پروردگارم، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده‏است، و گناه و ستم به ناحق را؛ و این که چیزى را که خدا دلیلى براى آن فرو نفرستاده، شریک او قرار دهید، و به خدا مطلبى نسبت دهید که نمى‏دانید.» اعراف، 33.

[25]. «و از آنچه بدان آگاهى ندارى، پیروى مکن» اسراء، 36.

[26]. نک: الاتقان، سیوطى، الجزء الرابع، ص210 و مناهل العرفان، زرقانى، ج‏2، ص‏61 و اصول التفسیر و قواعده، خالد عبدالرحمن العک، ص 168.

[27]. بقره، 286. (هیچ کس را خدا جز به اندازه تواناییش تکلیف نمى‏کند.)

[28]. نک: مناهل العرفان و اصول التفسیر و قواعده، همان‏ها.

[29]. ر.ک: منطق تفسیر قرآن(2)، روش‌ها و گرایش‌های تفسیری، ص360 به بعد.

[30]. نک: در اصول التفسیر و قواعده، خالد عبدالرحمن العک، ص168 و نیز برای آگاهی بیشتر ر.ک: مدخل «روش تفسیر عقلی» از همین دانشنامه.

[31]. «من قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأیِه فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ». [ سنن ترمذی، ج‏5، ص 199؛ تفسیر قرطبى، ج ‏1، ص 27؛ کنز العمال، ج‏2، ص 10 (ترمذى این حدیث را حسن خوانده است).]

[32]. فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ(ع) للصدوق عَن ابْنِ الْمُتَوَکِّلِ (محمد بن موسی بن المتوکل) عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(ع) عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ (ع) قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مَا آمَنَ بِی مَنْ فَسَّرَ بِرَأْیِهِ کَلَامِی». عیون اخبار الرضاعلیه السلام، الصدوق، ج‏1، ص 116؛ بحار الأنوار، ج‏89، ص 107؛ امالى صدوق، ص‏6، حدیث 3.

[33]. محمد بن موسى بن متوکل ثقه است. (معجم رجال الحدیث، خویى، ج‏17، ص 5  ـ 284) و على بن ابراهیم و پدرش وثاقت آنان در رجال مشهوراست و ریّان بن الصلت نیز ثقه است.

[34]. عن النبی‏(ص): «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ». مقدمه تفسیر برهان (مرآه الأنوار)، ص 16.

[35]. عن النبی‏(ص): «قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأیِه فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ». المیزان، ج‏3، ص 75؛ نقل از منیة المرید.

[36]. عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع): (قال لِلتَّنَاقُضِ فِی الْقُرْآنِ)  «إِیَّاکَ أَنْ تُفَسِّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِکَ حَتَّى تَفْقَهَهُ عَنِ الْعُلَمَاءِ فَإِنَّهُ رُبَّ تَنْزِیلٍ یُشْبِهُ بِکَلَامِ الْبَشَر». کتاب التوحید، للصدوق، باب 36، ص 264 (ط بیروت).

[37]. عن الباقر(ع): «وَیْحَکَ یَا قَتَادَةُ إِنْ کُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِکَ فَقَدْ هَلَکْتَ وَ أَهْلَکْت». مقدمه تفسیر برهان (مرآه الانوار)، ص 16.

[38]. عن النبی(‏ص): «مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأ». سنن ترمذى، ابو داود سجستانى، ج‏4، کتاب تفسیر القرآن، حدیث 2961. (البتّه ایشان این‏حدیث را غریب مى‏دانند.) و مشابه ‏آن در همان، حدیث 2960. و نیز المیزان، ج 3، ص 75.

[39]. عن الصادق(‏ع): «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ إِنْ أَصَابَ لَمْ یُؤْجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأَ فَهُوَ أَبْعَدُ مِنَ السَّمَاءِ». مقدمه تفسیر برهان (مرآه الانوار)، ص 16 و مشابه آن در ص 28؛ بحار الانوار ج‏89، ص 110.

[40]. فراید الاصول، شیخ انصارى، ج‏1، ص 139؛ البیان فی تفسیر القران، آیت‌اللَّه خویى، ص 269؛ مبانى و روش‏هاى تفسیر قرآن، عمید زنجانى، ص 221.

[41]. علّامه طباطبایى به همین نکته در مورد روایات تفسیر به رأى تصریح کرده و مى‏فرماید: «فالتفسیر بالرأی المنهی عنه أمر راجع الى طریق الکشف دون المکشوف»، (المیزان، ج‏3، ص 76).

[42]. عمید زنجانى در مبانى و روش‏هاى تفسیر قرآن، ص 229  ـ 230.

[43]. علّامه طباطبایى نیز به همین مطلب اشاره کرده، مى‏نویسد: «انّما نهى(‏ع) عن تفهّم کلامه على نحو ما یتفهّم به کلام غیره»، (المیزان، ج‏3، ص 76).

[44]. «آیا در قرآن تدبّر نمى‏کنند؟» نساء، 82.

[45]. «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ». نساء، 83.

[46]. اصول التفسیر و قواعده، خالد عبدالرحمان العک، ص 169 ومناهل العرفان ج‏2، زرقانى، ص 65 (با تصرف درعبارات و نقل به مضمون.)

[47]. نک: منطق تفسیر قرآن(2)، ص 366 ـ 367.

[48]. اصول التفسیر و قواعده، ص 169؛ مناهل العرفان، ج‏2، ص 66.

[49]. نک: منطق تفسیر قرآن(2)، ص 367.

[50]. المیزان، ج‏3، ص 76 به بعد، با تلخیص و تصرف اندک در عبارت.

[51]. برای نمونه به این حدیث پیامبر استناد شده است که درباره ابن عباس فرمود: «اللَّهُمَّ فَقِّهْهُ فِی الدِّین» نک: اصول التفسیر و قواعده، ص 170؛ مناهل العرفان، ج‏2، ص 65  ـ 66.

[52]. ر.ک: منطق تفسیر قرآن(2)، ص 369.

[53]. شیخ خالد عبدالرحمن العک، المدرس فی ادارة الافتاء العام بدمشق.

[54]. اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، ص 167 و مشابه همین مطالب را دکتر محمد حمد زغول درکتاب التفسیر بالرأی، ص 107 آورده است.

[55]. همان، ص 171.

[56]. التفسیر والمفسّرون، دکتر ذهبى، ج‏1، ص 281  ـ 284.

[57]. همان، ص 284  ـ 285.

[58]. متن کلام دکتر ذهبی در ضمایم مقاله می‌آید.

[59]. مناهل العرفان، ج‏2، ص 66 و ص 71.

[60]. منطق تفسیر قرآن(2)، ص 383 ـ 384.

[61]. مبانى و روش‏هاى تفسیر قرآن، ص 230 (چاپ سوم).

[62]. المیزان، ج‏ 3، ص‏ 77.

[63]. همان، ص 76.

[64]. فرائد الاصول، شیخ انصارى، ج‏1، ص 142  ـ 143.

[65]. التفسیر والمفسّرون فى ثوبه القشیب، ج‏1، ص 69-70.

[66]. تفسیر به رأى، آیت اللَّه مکارم شیرازى، ص 23.

[67]. همان، ص 27.

[68]. مبانى و روش‏هاى تفسیرى، ص 249 (چاپ چهارم).

[69]. همان، ص 257.

[70]. همان ص 257  ـ 258.

[71]. تفسیر قرطبى، ج‏1، ص 32  ـ 34.

[72]. همان.

[73]. الاتقان فی‏علوم القرآن، ج‏4، ص 191.

[74]. الاتقان فی علوم القرآن، ج ‏4، ص 191.

[75]. الاتقان، ج‏4، ص 191 و نیز همین اقوال سیوطى را در التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب، آیت‌اللَّه معرفت، ج‏1، ص 69، و المیزان، ج‏3، ص 77  ـ 78 مطالعه فرمایید.

[76]. پرواز در ملکوت مشتمل برآداب الصلوة، امام خمینى، ج‏2، ص 115، تالیف سید احمد فهرى، نهضت زنان مسلمان، 1359 ش.

[77]. البیان، ص 287  ـ 288.

[78]. تفسیر طبرى، ج‏1، ص 25  ـ 27 (نقل به مضمون).

[79]. به نقل از التفسیر والمفسّرون فی ثوبه القشیب، محمدهادی معرفت، ج‏1، ص 63.

[80]. نک: مدخل‌های «منابع تفسیر»، «رابطه قرآن و سنت» و «روش تفسیر روائی» از همین دانشنامه.

[81]. نک: مدخل «روش تفسیر روایی» و «منابع تفسیر» از همین دانشنامه.

[82]. الاتقان فی علوم القرآن، ج‏4، ص 191.

[83]. نک: المیزان، ج‏3، ص 27  ـ 28 که  «واو» را مستأنفه مى‏داند؛ تفسیر نمونه، ج‏2، ص 441، ذیل آیه 7 سوره آل عمران که «واو» را عاطفه مى‏داند. البته کسانی که واو را مستأنفه می‌دانند نیز ممکن است به علم تأویل متشابهات برای غیرخدا قائل باشند. (نک: المیزان، همان)

[84]. السبکی و السایس والبریری، تاریخ التشریع الاسلامی، ص 281 و ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، ج 2، ص434.

[85]. شرایط مفسّران قرآن عبارتنداز: آشنایى با ادبیات عرب (صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانى، بیان و بدیع)، آگاهى‏هاى تاریخى و جغرافیایى (یعنى شأن نزول‏ها، تاریخ قرآن، تاریخ عرب و مسلمانان و فضاى جغرافیایى‏که آیا در آن نازل شده است)، اطّلاع از علوم قرآن (همچون ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و...)، علم فقه و اصول، آگاهى از احادیث پیامبر و اهل بیت‏(ع) و مراجعه به آن‏ها، آگاهى از قرایت‏هاى قرآن  آگاهى از علم اصول دین، آگاهى از بینش‏هاى فلسفى و علمى و اجتماعى و اخلاق، پرهیز از پیش‏داورى، آشنایى با تفاسیر و ممارست با آن‏ها، داشتن روش صحیح در تفسیر قرآن. نک: درآمدى بر تفسیر علمى قرآن، از نگارنده، ص 61-73؛ الاتقان فی علوم القرآن، سیوطى، ج‏2، ص 200 به بعد.

[86]. تفسیر به رأى، آیت‌اللَّه مکارم شیرازى، ص 74  ـ 77.

[87]. این حدیث در منابع متعدد شیعه و اهل سنت با الفاظ مشابه و با سندهای گوناگون از تعدادی از صحابه و تابعان مثل زید بن ارقم، زید بن ثابت، ابوسعید خدری، حذیفه و ... نقل شده است، نک: صحیح ترمذی، ج 2، ص 308، فضائل الخمسه، ج 2، ص 52 ـ 60، الغدیر، احقاق الحق و ... .

[88]. نک: فیض کاشانی، محسن، تفسیر صافی، ج 1، ص 21 ـ 22.

[89]. بقره، 3.

[90]. مجموعه آثار شهید مطهرى(ره)س، ج‏1، ص 465.

[91]. همان، ص 466.

[92]. همان، ص 466.

[93]. برای نمونه در ذیل آیات مربوط به مبارزه موسى با ساحران مى‏گوید: «منظور از اژدها (ثعبان)[93] در این داستان همان اژدهاى نفس است، زیرا هر چیز را به خود اضافه کنى و محل حاجات خویش قراردهى اژدها است. همان طور که موسى عصا را به خود اضافه کرد و گفت: «هى عصاى» این عصاى من است. ولذا به او گفته شد: «أَلْقِها یا مُوسى» این عصاى نفس را بیفکن. ومنظور از «ید بیضاء» (روشنى دست موسى که معجزه او بود) این است که دست‏ها قبل از آن که به اشیاى مادى و دنیوى تماس پیداکند، پاک و نورانى و روحانى است». غرائب القرآن، در حاشیه تفسیر طبرى، ج‏9، ص 24  ـ 25.

[94]. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص 526، بحرانی، سید هاشم، تفسیر برهان، ص 12 (مقدمه)

[95]. اعراف / 189.

[96]. نوفل، عبدالرزاق، القرآن و العلم الحدیث، ص 156.

[97]. نک: خلقت انسان، دکتر ید اللَّه سحابى.

[98]. نک: راه طى شده، مهندس بازرگان.

[99]. نک: التفسیر والمفسّرون، ج‏2، ص 534.

[100]. تفسیر کبیر، ج‏1، ص‏42.

[101]. گزیده رسائل اخوان الصفا، على اصغر حلبى، ص 78.

[102]. حاشیه تفسیر طبرى، ج‏9، ص 24  ـ 25.

[103]. مبانى و روش‏هاى تفسیر قرآن، ص 233  ـ 236.

[104]. همان‌طور که از احادیث تفسیر به رأی استفاده می‌شد و در برخی دیدگاه‌ها به بعضی از این پیامدها اشاره شد. (ر.ک: تفسیر به رأی، حسن عاشوری لنگرودی و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن).

[105]. دکتر ذهبی، التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 255.

[106]. آل‌عمران/ 187.

[107]. مقدمة ابن تیمیة فى أصول التفسیر ص 31- 32.

[108]. رجعنا فى هذا البحث إلى مقدمة تفسیر القرطبى ج 1 ص 31- 35، و الإحیاء للغزالى ج 3 ص 134- 142، و الاتقان ج 2 ص 179- 180، و مقدمة التفسیر للراغب الأصفهانى ص 422- 425 و مقدمة ابن تیمیة فى أصول التفسیر ص 29.

[109]. دکتر ذهبی، التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 264ـ265.

[110]. تفسیر السلمى ص 49.

[111]. تفسیر التسترى ص 16.

[112]. التفسیر المنسوب لابن عربى ج 2 ص 352.

[113]. أمالى السید المرتضى ج 1 ص 28.

[114]. انظر فى هذا البحث مقدمة ابن تیمیة فى أصول التفسیر ص 20- 24.

[115]. دکتر ذهبی، التفسیر والمفسرون، ج 1، ص 281ـ284.

منابع

  1. الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، جلا‌ل‌الدین عبدالرحمن ابی‌بکر، دارالکتب العلمیة، بیروت، دوجلد، 1407ق.
  2. اصول التفسیر و قواعده، شیخ خالد عبدالرحمن العک، بیروت، دارالنفائس، الطبعة الثالثة، 1414ق.
  3. الامالی، شیخ صدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات کتابخانه اسلامیه (منشورات اعلمی، بیروت)، نوبت چهارم، اصلاحات 1362.
  4. بحارالانوار، مجلسی، محمدتقی، المکتبة الاسلامیة، تهران، 110جلدی، 1385ش.
  5. البرهان فی تفسیر القرآن، البحرانی، سیدهاشم الحسینی، دارالکتب العلمیة، قم، پنج‌جلدی، 1334ش.
  6. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم بحرانی، تحقیق: گروهی از محققان، چاپ اول، بیروت، مؤسسه اعلمی، 1999ق.
  7. بصائر الدرجات، صفار، بی‌تا، بی‌نا.
  8. البیان فی تفسیر القرآن، خئئی، آیت‌الله سیدابوالقاسم، المطبعة العلمیة، قم،‌1394ق.
  9. پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة،‌ روح‌الله موسوی (امام خمینی)، تألیف سیداحمد فهری، نهضت زنان مسلمان، 1359ش.

10.تاریخ التشریع الاسلامی، السبکی و السایس والبریری،

11.التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، مصطفوی، حسن، وزرات ارشاد جمهوری اسلامی ایران، الطبعة الاولی، 1371ش.

12.التفسیر بالرأی، دکتر محمدحمد زغلول، مکتبة‌ الفارابی، 1420ق.

13.تفسیر به رأی،‌ ناصر مکارم شیرازی، قم، مطبوعاتی هدف، چاپ هفتم، 1367ش.

14.تفسیر صافی، کاشانی، محمدحسن فیض، مؤسسة‌الاعلمی للمطبوعات، بیروت، الطبعة الثانیة، 5جلدی، 1402ق.

15.تفسیر قرطبی، (الجامع لاحکام القرآن) محمد بن احمد قرطبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1416ق.

16.تفسیر کبیر (مفاتیح الغیب)، رازی،‌ فخرالدین،‌ دارالکتب العلمیة، بیروت، 32جلد، 1411ق.

17.تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ بیست و ششم (27جلد)، 1373ش.

18.التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، معرفت، محمدهادی، مشهد، الجامعة الرضویة العلوم الاسلامیة،‌1418ق و همان، ترجمه علی خیاط، انتشارات ذوی‌القربی، 1380ش.

19.التفسیر والمفسرون، ذهبی، محمدحسین، دارالکتب الحدیث، چاپ دوم، 1976م.

20.التوحید، صدوق، طبع بیروت، بی‌تا.

21.الجامع الصحیح سنن الترمذی، ترمذی، محمد بن عیسی، داراحیاء التراث العربی، 1421ق.

22.خلقت انسان در بیان قرآن، سبحانی، یدالله، شرکت سهامی انتشارات، تهران، چاپ سوم، 1351ش.

23.درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، رضایی اصفهانی، محمدعلی، قم، انتشارات اسوه، 1376ش.

24.درسنامه روش‌ها و گرایش‌های تفسییر قرآن (منطق تفسیر قرآن)، رضایی اصفهانی، محمدعلی، انشارات مرکز جهانی علوم اسلامی، قم، 1382ش.

25.راه طى شده، مهندس بازرگان.

26.رسائل اخوان الصفا، مطبعة العربیة، 1928م (و نیز گزیده همان از علی‌اصغر حلبی).

27.عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق ابوجعفر، محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، انتشارات جهان، بی‌جا، 1378ق.

28.الغدیر، النجفی، عبدالحسین احمد الامین، فی الکتاب و السنة و الادب، بیروت، دارالکتب العربی، 11جلدی، 1387ق.

29.فرائد الاصول، انصاری، شیخ مرتضی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، چهارجلدی، 1419ق.

30.القرآن و العلم الحدیث، نوفل، عبدالرزاق، بیروت، دارلکتب العربی، 1973م.

31.کفایة الاصول، آخوند خراسانی، شرح سیدمحمدحسین شیرازی، قم، دارالایمان، پنج‌جلدی، 1406ق.

32.مبانی و روش‌های تفسیری، عمیدزنجانی، عباسعلی، تهران، چاپ چهارم، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

33.مجموعه آثار (علل گرایش به مادی‌گری)، مطهری، مرتضی، قم،‏‫: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی‏‫،۱۳۵۷.

34.المدرس فی ادارة الافتاء العام بدمشق، شیخ خالد عبدالرحمن العک،

35.المصباح المنیر، فیومی، احمد بن محمد، بیروت، مکتبة‌البنان، 1987م.

36.معجم رجال الحدیث، خویی، سیدابوالقاسم، ق‍م‌: م‍رک‍ز ن‍ش‍ر آث‍ار ش‍ی‍ع‍ه‌‏‫‏، ۱۳۶۹.

37.المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، ابوالقاسم الحسین بن محمد، المکتبة الرضویة، تهران، 1332ش.

38.مناهل العرفان فی علوم القرآن، زرقانی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1416ق.

39.منیة المرید فی ادب المفید و المستفید، شهید ثانی، زین‌الدین بن علی عاملی جبعی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، اول، 1409ق.

40.المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی،‌ محمدحسین، دارالکتب الاسلامیة، تهران، اطبعة الثانیة، بی‌تا. و نیز مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، الطبعة الثالثة، 20جلدی، 1393ق.