نقدهایی بر نظریات مزیتی تجارت بین الملل

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

هستۀ اصلی  نظریات تجارت بین الملل، نظریه‌های مزیت تجاری است. در این مقاله ضمن تشریح این نظریه‌ها، آن را مورد نقد و بررسی قرار دادیم. اولین تئوری تجارت بین الملل به وسیلۀ آدام اسمیت مطرح شد. گرچه این نظریه تحول شگرفی در تجارت و روابط بین الملل ایجاد کرد و در پی آن نظریات تکمیلی در عرصۀ اقتصاد بین الملل ارائه شد، ولی  بر این تئوری‌ها نقدهای متعدد وارد است. نخستین نقد بر نظریۀ مزیت تجاری آن است که این نظریه در فضای کاملاً اقتصادی طراحی شده است، در صورتی که دنیای اقتصادی واقعی، دنیای اقتصاد سیاسی است. بنابراین در عمل مشاهده می‌شود که تجارت بین الملل براساس این نظریه انجام نمی‌شود. دومین نقد بر نظریۀ آدام اسمیت عدم توجّه این نظریه به مسئلۀ کیفیت در جریان صادرات و واردات است. تفاوت کیفیت از دلایل عمدۀ تجارت بین الملل به شمار می‌رود. سومین نقد بر نظریات آدام اسمیت صادرات فرهنگ در قالب صادرات کالا است. برخی از کشور‌های غربی فرهنگ خود را از طریق صادرات کالاها نشر می‌دهند. بنابراین برخلاف نظریۀ آدام اسمیت هدف تجارت فقط افزایش رفاه جهانی نیست، بلکه در پشت این صادرات انتقال فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی نیز وجود دارد.

کلیدواژه‌ها


 

نقدهایی بر نظریات مزیتی تجارت بین الملل

(با تأکید بر نظریۀ آدام اسمیت)[1]

دکتر رحمان سعادت[2]

 

چکیده:

هستۀ اصلی  نظریات تجارت بین الملل، نظریه­های مزیت تجاری است. در این مقاله ضمن تشریح این نظریه­ها، آن را مورد نقد و بررسی قرار دادیم. اولین تئوری تجارت بین الملل به وسیلۀ آدام اسمیت مطرح شد. گرچه این نظریه تحول شگرفی در تجارت و روابط بین الملل ایجاد کرد و در پی آن نظریات تکمیلی در عرصۀ اقتصاد بین الملل ارائه شد، ولی  بر این تئوری­ها نقدهای متعدد وارد است. نخستین نقد بر نظریۀ مزیت تجاری آن است که این نظریه در فضای کاملاً اقتصادی طراحی شده است، در صورتی که دنیای اقتصادی واقعی، دنیای اقتصاد سیاسی است. بنابراین در عمل مشاهده می­شود که تجارت بین الملل براساس این نظریه انجام نمی­شود. دومین نقد بر نظریۀ آدام اسمیت عدم توجّه این نظریه به مسئلۀ کیفیت در جریان صادرات و واردات است. تفاوت کیفیت از دلایل عمدۀ تجارت بین الملل به شمار می­رود. سومین نقد بر نظریات آدام اسمیت صادرات فرهنگ در قالب صادرات کالا است. برخی از کشور­های غربی فرهنگ خود را از طریق صادرات کالاها نشر می­دهند. بنابراین برخلاف نظریۀ آدام اسمیت هدف تجارت فقط افزایش رفاه جهانی نیست، بلکه در پشت این صادرات انتقال فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی نیز وجود دارد.

واژگان کلیدی: نظریۀ آدام اسمیت، کیفیت، اقتصاد سیاسی، دیپلماسی فرهنگی، تجارت بین المللی.

 

 

 

الف) مقدمه:

از همان آغاز پیدایش علم اقتصاد، مبادلات بین‌المللی(تجارت بین الملل) هم مورد بحث قرار گرفته است. اولین نظریه‌ای که در مورد تجارت بین‌الملل ارائه شده است در اواسط قرن شانزدهم و در انگلستان به نام مرکانتیلیسم[3] بوده است. اساس نظریۀ مرکانتیلیسم تأکید بر صادرات بیشتر و واردات کمتر است، تا در نهایت به مازاد تراز بازرگانی منجر شود. این نظریه با شکست مواجه شد.

آدام اسمیت(1790: 1723)، بنیانگذار مکتب کلاسیک، در سال 1776 در کتاب"ثروت ملل"، نظریۀ جدیدی را تحت عنوان مزیت مطلق در تجارت بین‌الملل مطرح نمود. در ادامه، دیوید ریکاردو[4] که از شاگردان همین مکتب به‌شمار می‌آید، در کتاب"اصول اقتصاد سیاسی" که در سال 1817 منتشر شد، نظریۀ مزیت نسبی را ارائه کرد؛ که نسبت به نظریۀ اسمیت فراگیرتر بود. این نظریات(مزیت مطلق و نسبی)، تا مدت‌ها به‌عنوان پایۀ نظریات تجارت بین‌الملل به‌شمار می‌آمد. تا این‌که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، نظریات دیگری هم در این قلمرو ارائه گردید.

هستۀ اصلی اکثر تئوری­های تجارت بین الملل نظریۀ مزیت مطلق آدام اسمیت است که در آن بر تقسیم کار بین المللی و تخصص­گرایی تأکید فراوان شده است.آدام اسمیت معتقد است که تجارت بین الملل رفاه جهانی را افزایش می­دهد. لذا هر کشوری بایستی در تولید و صادرات چند کالا تمرکز کرده و بقیۀ کالاها را به دیگر کشورهای دنیا واگذار نماید و مازاد تولید خود را صادر و بقیۀ کالاهای مورد نیاز خود را وارد نماید.

به هرحال، نظریات تجارت بین­الملل به ویژه نظریۀ مزیت مطلق آدام اسمیت تحولات زیادی در عرصۀ سیاسی و اقتصادی جهان ایجاد کرد و تئوری درهای باز اقتصادی، شعار اصلی این نظریه به شمار می­رفت. اما پس از گذشت چند دهه ایرادات، نقص و همچنین اهداف پشت پردۀ این تئوری نمایان شد. در این نوشتار قصد داریم نظریۀ تجارت آدام اسمیت را از ابعاد گوناگون مورد ارزیابی قرار دهیم.

 به طورکلی مقاله در چهار بخش ارائه می­شود. پس از مقدمه، در بخش اول به تشریح نظریۀ آدام اسمیت و همچنین شاگردان و پیروان او را در حوزۀ تجارت بین الملل به ویژه مزیت­های تجاری می­پردازیم. در بخش دوم، نقدهای وارد بر نظریۀ مزیت مطلق آدام اسمیت و مزیت نسبی ریکاردو را تشریح می­کنیم و نهایتاً در بخش پایانی خلاصۀ نتیجه گیری ارائه خواهد شد.

 

ب) نظریۀ مزیت مطلق آدام اسمیت و تئوری­های تکمیلی این نظریه:

براساس نظریه آدام اسمیت، تجارت بین دو کشور، با توجه به مزیت مطلق انجام می‌‌شود. وقتی یک کشور، کالایی را با کارآیی بیشتر، نسبت به کشور دیگر تولید می‌‌کند(اقتصاددانان در این زمینه می‌گویند کشور A در تولید کالای X خرید مطلق دارد) و تولید کالای دوم نسبت به کشور دیگر با کارآیی کمتر صورت می‌گیرد(عدم مزیت مطلق دارد)، در این‌صورت، هر دو کشور با تخصّص در تولید کالاییکه در آن مزیت مطلق دارند و مبادله آن با یکدیگر، منافعی به‌دست می‌‌آورند. به این ترتیب افزایش در تولید هر دو کالا، منافع حاصل از تخصص در تولید و تقسیم منافع حاصل از تجارت بین دو کشور را نشان می‌‌دهد.

 برای مثال: یک نفر ساعت نیروی کار، 6 بوشل گندم در ایالات متحده و فقط یک بوشل گندم در انگلستان تولید می‌‌کند. از طرف دیگر یک نفر ساعت نیروی کار 5 یارد پارچه در انگلستان و فقط 4 یارد پارچه در ایالات متحده تولید می‌‌کند. لذا آمریکا نسبت به انگلیس در تولید گندم دارای مزیّت مطلق است. در مقابل، انگلستان نسبت به آمریکا در تولید پارچه دارای مزیت مطلق است. لذا در تجارت، آمریکا در تولید گندم و انگلیس در تولید پارچه تخصص پیدا می‌‌کنند و آمریکا گندم خود را با پارچه انگلیس معاوضه می‌‌کند. اگر آمریکا 6 بوشل گندم را با 6 یارد پارچه انگلیس مبادله کند، در این‌صورت، 2 یارد پارچه یا 2/1 نفر ساعت یا 30 دقیقه نیروی کار ذخیره کرده است(زیرا آمریکا در داخل می‌‌تواند 6 بوشل گندم را با 4 یارد پارچه معاوضه کند)، در مقابل، 6 بوشل گندمی که انگلستان دریافت می‌‌کند، 6 نفر ساعت نیروی کار لازم دارد؛ تا در داخل تولید شود. 6 نفر ساعت نیروی کار در انگلیس می‌‌تواند 30 یارد پارچه تولید کند. با مبادله 6 بوشل گندم، انگلیس 24 یارد پارچه یا حدود 5 نفر ساعت نیروی کار ذخیره می‌‌کند.

این حقیقت که انگلیس بیش از آمریکا سود به‌دست می‌‌آورد، در اینجا چندان مهم نیست؛ مهم این است که هر دو کشور از تخصص و تجارت سود می‌‌برند. به هر حال مزیت مطلق، فقط بخشی از تجارت جهانی امروز را می‌‌تواند تفسیر کند و بخش اعظم تجارت جهانی، به‌ویژه تجارت بین کشورهای توسعه‌یافته با نظریۀ مزیت مطلق قابل توضیح نیست. این وظیفه، به‌عهدۀ ریکاردو و نظریۀ مزیت نسبی او گذاشته شده است.

بر این اساس، یک کشور، کالایی را با بیشترین کارآیی تولید می‌‌کند و بخشی از آن را با سایر کالاهای مورد نیاز خود مبادله می‌کند. به این طریق تولید کل و رفاه تمام افراد حداکثر می‌شود. بنابراین در زمانی که سوداگرایان (مرکانتلیستها) معتقد بودند، که یک کشور، فقط به‌ضرر دیگران می‌‌تواند سود به‌دست آورد و از کنترل دولت بر تجارت و فعالیت‌های اقتصادی جانبداری می‌کردند، آدام اسمیت، اعلام کرد که تمام کشورها، می‌توانند از تجارت آزاد، به‌طور همزمان سود ببرند.

 

اسمیت اعتقاد داشت، که مزیت یک کشور یا طبیعی است یا اکتسابی. منظور از مزیت طبیعی، مزیت یک کشور، به ‌دلیل شرایط اقلیمی و یا دسترسی به منابع طبیعی خاص، در تولید یک محصول است و منظور از مزیت اکتسابی که امروزه بیشترین تجارت جهان را به خود اختصاص داده، مصنوعات و خدمات، به‌جای کالاهای کشاورزی و منابع طبیعی است. محل تولید این کالاها عمدتاً به مزیت اکتسابی آن‌ها بستگی دارد؛ که به‌طور عام به‌عنوان تکنولوژی تولید یا تکنولوژی فرآیند، به آن‌ها اشاره می‌‌شود.

 

این تئوری، بر پایۀ مفروضاتی نهاده شده، که بدون در نظر گرفتن آن‌ها، این تئوری مصداق پیدا نمی‌کند. مهم‌ترین این مفروضات عبارتند از:

1.  همسان بودن تکنولوژی در دو کشور؛

2.  همسان بود نیروی انسانی از نظر مهارت و تخصص در دو کشور؛

3.  یکی بودن تابع تولید در دو کشور؛

4.  موجود بودن اطلاعات کامل و بدون هزینه برای همۀ اشخاص؛

5.  غیر قابل انتقال بودن عوامل تولید(عدم تحرک عوامل تولید) بین دو کشور و امکان مطلق حرکت این عوامل در داخل کشور؛

6.  موجود نبودن هرگونه مانع برای تجارت.

در ادامه، دیوید ریکاردو که از شاگردان همین مکتب به‌ شمار می‌آید، در کتاب"اصول اقتصاد سیاسی" که در سال 1817 منتشر شد، نظریۀ مزیت نسبی را ارائه کرد؛ که نسبت به نظریۀ اسمیت فراگیرتر بود. این نظریات (مزیت مطلق و نسبی)، تا مدت‌ها به‌عنوان پایۀ نظریات تجارت بین‌الملل به‌شمار می‌آمد. تا این‌که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، نظریات دیگری هم در این قلمرو ارائه گردید.

نظریۀ مزیت نسبی ریکاردو(ریکاردو،1772-1823) تاکنون به‌عنوان یکی از مهمترین قوانین بلامنازع اقتصادی، با کاربردهای وسیع عملی، پایدار مانده است.

طبق قانون مزیت نسبی، حتی اگر یک کشور در تولید هردو کالا نسبت به کشور دیگر کارآیی کمتری داشته باشد(یعنی در تولید هیچ کالایی مزیّت مطلق نداشته باشد)، هنوز هم پایه‌ای برای تجارت دوجانبه سودآور وجود دارد. کشور اول باید در تولید و صدور کالایی تخصص پیدا کند، که دارای عدم مزیت مطلق کوچکتری است(کالایی که دارای مزیت نسبی است) و کالایی را وارد کند، که عدم مزیت مطلق بزرگتری دارد(کالایی که دارای عدم مزیت نسبی است).

مثال: دو کشور تایلند و کرۀ جنوبی را در نظر بگیرید که هر دو امکان تولید گندم و برنج را دارا هستند؛ اما شرایط آن‌ها در تولید این دو کالا متفاوت است. تایلند در تولید هردو کالا از مزیت مطلق برخوردار است. در تایلند با 10 واحد منابع تولیدی، 1 تن گندم و با 5/13 واحد منابع، 1 تن برنج تولید می‌شود. بنابراین هرگاه این کشور 200 واحد منابع تولیدی در اختیار داشته باشد، می‌تواند 20 تن گندم یا 15 تن برنج تولید کند. در کشور کرۀ جنوبی هم شرایط بدین‌گونه است؛ که برای تولید هر تن گندم 40 واحد منابع و برای هر تن برنج 20 واحد منابع باید به‌کار برده شود. اگر فرض کنیم این کشور هم 200 واحد منابع تولید در اختیار دارد، می‌تواند با به‌کارگیری آن به 5 تن گندم یا 10 تن برنج دست یابد. اکنون تصوّر کنید، این دو کشور، تمایلی برای انجام مبادله با یکدیگر نداشته و قصد دارند از هر دو کالا تولید کنند. در راستای این هدف، نیمی از منابع خود را صرف تولید گندم و نیمی دیگر را به تولید برنج اختصاص می‌دهند. در این حالت، تایلند می‌تواند به 10 تن گندم و 5/7 تن برنج؛ یعنی جمعا به 5/17 تن از دو محصول دست یابد و کشور کره جنوبی هم می‌تواند موفق به تولید 5/2 تن گندم و 5 تن برنج، یعنی جمعا به 5/7 تن کالا گردد. با توجّه به این شرایط، ممکن است چنین برداشت کنیم که چون کشور تایلند در تولید هر دو کالا نسبت به کرۀ جنوبی برتری مطلق دارد، بنابراین دلیلی برای انجام مبادله با این کشور نخواهد داشت. اما واقعیت این است که تایلند در زمینۀ تولید گندم نسبت به کره مزیت نسبی دارد؛ یعنی این‌که توان تولیدش در گندم 4 برابر کرۀ جنوبی است؛ اما در تولید برنج فقط 5/1 برابر. پس می‌توان گفت که تایلند به‌صورت مقایسه‌ای یا نسبی در تولید گندم، کارآمدتر از تولید برنج است و اگر همه منابع خود را در تولید گندم به‌کار گیرد و آن‌گاه بخشی از محصول خود را با کره جنوبی مبادله نماید، منافع بیشتری به‌دست می‌آورد. همچنین اگر کره هم در تولید برنج تمرکز نماید و بخشی از تولیدش را با تایلند مبادله کند، به منابع بیشتری دست می‌یابد. 

نظریۀ هزینۀ نسبی ریکاردو تا حدودی علّت تحقق تجارت را توضیح می‌دهد اما دلیلی برای اینکه چرا نسبت‌های هزینۀ نسبی برای کشورهای مختلف متفاوت است ندارد. این سؤال را هکشر و اوهلین[5] جواب دادند:

این نظریه بر تفاوت بین کشورها در برخورداری از عوامل تولید و تفاوت بین کالاها در میزان استفاده از این عوامل تولید تأکید دارد و با توجّه به فروض بالا بیان می‌نماید که هر کشوری کالایی را صادر می‌کند که در تولید آن نیاز به عوامل نسبتاً ارزان و فراوان دارد و متقابلاً کالایی را وارد می‌کند که در تولید آن نیاز به استفاده از عوامل نسبتاً کمیاب و گران است؛ لذا فراوانی نسبی عوامل به صورت قیمت‌های عوامل داخلی نشان داده می‌شود و در تعیین مزیت نسبی یک کشور در تولید یک کالا وفور نسبی عوامل تولید نقش دارد.

همچنین نظریه در تعیین قیمت عوامل، بخش عرضه را بر تقاضا ترجیح می‌دهد، در صورتی‌که اگر بخش تقاضا در تعیین قیمت عوامل در نظر گرفته شود این امکان وجود دارد که کشور دارای نیروی کار بیشتر به صادرات کالاهای سرمایه‌بر بپردازد.

 این تئوری همچنین مطرح می‌کند که تجارت باعث حذف یا کاهش اختلاف در قیمت عوامل تولید میان کشورها می‌شود، البته این نظریه تا زمانی که ما با برگشت‌پذیری بازدهی عوامل تولید روبه‌رو هستیم صادق می‌باشد و همچنین می‌توان نشان داد که تجارت ممکن است بر هزینه‌های کاهنده نیز استوار باشد.

این نظریه یک نتیجه‌گیری مهم اضافه می‌‌کند که تحت شرایط شدیداً محدود کننده، تجارت موجب خواهد شد که اختلاف مطلق در قیمت عوامل تولید همة کشورها که قبل از تجارت مشاهده می‌شود از بین برود. با این حال تحت محدودیت‌های کمتر و شرایط عادی‌تر، تجارت تفاوت قیمت مطلق عوامل تولید را که قبل از مبادله بوده کاهش می‌دهد ولی به طور کلی از بین نمی‌برد. به هر صورت نظریۀ هکشر- اوهلین در مورد اینکه چگونه تجارت روی قیمت عوامل تولید و توزیع درآمد هر کشور اثر می‌گذارد مطالب سودمندی ارائه می‌دهد.

در ادامه نظریات تکمیلی دیگری در ارتباط با مزیت تجاری ارائه شده است. از جملۀ آن­ها می­توان مزیت رقابتی پورتر[6]، مزیت فنی لیندرز[7]و مزیت صرفه به مقیاس کروگمن[8] را نام برد. همۀ این نظریات به دنبال تخصص گرایی و  اختصاص کالاها در کشورها توجّه دارد و هستۀ اصلی نظریات جدید نیز از نظریات قدیم به ویژه، نظریۀ مطلق آدام اسمیت است. نقد­هایی که در نوشتار به آن­ها  پرداخته می­شود، تقریباً بر همۀ نظریات فوق الذکر وارد است و به نظر می­رسد که همۀ این نظریات در یک جهت حرکت می­کنند. در ادامۀ مقالۀ حاضر، این نقدها به ترتیب اهمیت  ارائه و تحلیل خواهد شد.

ج) اقتصادسیاسی و نظریه آدام اسمیت:

آدام اسمیت نظریة تجارت بین الملل خود را در شرایطی ارائه میدهد که فضای بحث او کاملاً اقتصادی است و فرض بر این است که روابط کشورها در حالت کاملاً دوستانه قرار دارد و کشور­ها فقط به دنبال کسب سود اقتصادی و حداکثر رفاه اقتصادی هستند. لذا براساس این فضا به این نتیجه می­رسد که برای افزایش رفاه کل جهان بهتر است که تجارت بین الملل بین کشورها صورت گیرد. نبایستی کشور­ها موانع تجاری را برای ورود وخروج کالا ها و خدمات ایجاد کنند.

 این در حالی است که در عمل مشاهده می­کنیم که بسیاری از کشورهایی که پایه گذار و مروج این اندیشه در دنیا هستند، در مقام عمل موانع تجاری زیادی را در تجارت بین الملل به کار می­بندند. مثلاً تحریم­های اقتصادی از جمله موانع تجاری است که کشورهای غربی علیه سایر کشورها اعمال می­کنند. در دنیایی امروز تحریم­های اقتصادی یک مانع مهم تجاری محسوب می­شود و قدرت­های بزرگ،ب نگاه­های اقتصادی که بر اساس نظریات تجارت بین الملل با کشورهای دیگر(که تحریم شده اند)تجارت می­کنند را تنبیه می­کنند. همچنین بارها مشاهده شده که کشورهای حامی تجارت آزاد بر روی کالاهای وارداتی خود تعرفة سنگینی اعمال می­کنند. لذا  نظریة آدام اسمیت در فضای اقتصاد سیاسی نمی­تواند بسیاری از رفتارهای تجاری بین الملل  و روابط بین الملل را تبیین کند. بنابراین این نظریات مشروعیت کاربردی خود را از دست می­دهند.

نکتة دیگری که در این ارتباط وجود دارد این است برخی از کشورهای استعماری از تئوری مزیت تجاری به عنوان استراتژی فریب رقیب استفاده می­کنند. برخی از کشورها ابتدا بر اساس"حقة مزیت نسبی" بقیه کشور­ها را از پروسة تولید خارج می­کنند و این نظریه عاملی برای ایجاد انحصار قرار می­دهند و پس از خارج شدن بقیة کشورها از تولید کالاهای استراتژیک و تبدیل شدن به عنوان یک انحصارگر با انحصار چند جانبه، قیمت را افزایش داده و رفاه مصرف کنندگان را کاهش می­دهند. این در حالی است که بر اساس نظریة آدام اسمیت بایستی رفاه جهانی افزایش پیدا می­کرد و در  برخی از موارد از آن به عنوان ابزار و اهرم فشار در مذاکرات و جنگ­ها استفاده می­کنند. به نظر می رسد براساس فضای اقتصاد سیاسی نظریة آدام اسمیت نمی­تواند یک الگوی مناسب باشد. به ویژه در حوزة کالاهای استراتژیک عمل کردن به تئوری آدام اسمیت یک اشتباه بزرگ است که امنیت و منافع ملّی کشور­ها را به خطر می اندازد.

برای مثال کشور ما ایران به لحاظ اقلیمی، برای تولید وصادرات گندم یک کشور مناسبی نیست و تولید گندم در ایران نسبت به برخی از کشور­های دیگر هزینة زیادی را دارد و براساس نظریة مزیت نسبی ایران بایستی وارد کنندة گندم بشود و در مقابل نفت خام صادر کند. این مسئله باعث می­شود که ایران در تأمین نان کشور به طور کامل وابسته به کشورهای دیگر شود. در صورتی که اگر تولید این کالا کمتر شود، کشور در تأمین مهمترین قوت کشور وابسته بوده و کشور­های مقابل با کوچکترین بهانه می­توانند ما را به لحاظ سیاسی در موضع ضعف قرار داده ومنافع اقتصادی و سیاسی خود را حداکثر کنند و حتی می­توانند گندم را نه به قیمت جهانی بلکه به قیمت گزاف به ما بفروشند، لذا عمل به نظریة آدام اسمیت در حوزة کالاهای استراتژیک یک اشتباه  بزرگ است.

نکتة مهم دیگری که در عرصة بین الملل بایست مورد توجّه قرار گیرد، این است که در عرصة بین المللی مهمترین بازیگران دولت­ها هستند و دولت­ها همیشه بر اساس منافع اقتصادی عمل نمی­کنند و این مسئله، نظریة آدام اسمیت را با چالش مواجه می­سازد و وقتی دولت در اقتصاد حضور پیدا می­کند ما از فضای صرف اقتصادی به فضای اقتصاد سیاسی وارد می­شویم و در این فضا همیشه بازیگران به دنبال منافع اقتصادی نیستند، بلکه منافع سیاسی در بسیاری از مواقع بر منافع اقتصادی ترجیح پیدا می­کند.

دولت­ها بیشتر دنبال کسب قدرت بیشتر در عرصة بین الملل هستند نه کسب ثروت بیشتر. برخی ار دولت­ها، برای رسیدن به قدرت بیشتر  منافع اقتصادی را فدا می­کنند. بنابراین نمی­توان انتظار داشت که دولت­ها به نظریه­های مزیت پایبند باشند. از سوی دیگر آزاد سازی تجاری از دو منظر برای دولت مطلوب نیست. اولاً  با حذف تعرفه­های گمرکی دولت­ها یکی از منابع مهم درآمدی خود را از دست می­دهند و این امر قدرت دولت را کم می­کند و  از طرف دیگر آزاد سازی تجاری  درجة  اعمال حاکمیت به ویژه حاکمیت بازرگانی را کاهش می­دهد. بنابراین دولت­ها فی نفسه و ماهیتاً باآزاد سازی زیاد تجاری، موافق نیستند و تا آنجا که امکان دارد سعی می­کنند با آزادسازی مطلق تجاری  به صورت مستقیم ویا غیر مستقیم مقابله کنند.

مطالعات تجربی که در ارتباط با نظریه­های مزیت تجاری صورت گرفته شاهدی بر این مدعا بوده و نشان می­دهد که در عمل با کوچکترین تنش­های سیاسی  نظریة آدام اسمیت کنار گداشته می­شود و این حقیقت انکار ناپذیر است. بنابراین نظریة آدام اسمیت بایستی در فضای اقتصاد سیاسی مجدداً بازنویسی شود.

د) کیفیت و نظریة آدام اسمیت:

 یکی دیگر از انتقادهای اساسی که بر نظریه آدام اسمیت عنوان می­شود عدم توجه به عنصر کیفیت در نظریه­های مزیت مبادلات تجاری به ویژه در عرصة بین الملل است. در بسیاری از مواقع یک کالا را می­توان در کشور­های مختلف تولید نمود.  حتی قیمت تولید را می­توان تا اندازة زیادی با قیمت­های دنیا یکسان نمود ولی آن چیزی که به عنوان تفاوت وجود دارد، مسئلة کیفیت است و کیفیت عامل مهمی در ترجیح مصرف کننده و انتخاب او از میان کالای واحد بین مارک­های مختلف است. مثلاً در مورد لوازم خانگی، بسیاری از این نوع لوازم خانگی در داخل کشور و حتی ارزان­تر از قیمت جهانی تولید می­شود ولی به لحاظ کیفیت اختلاف تولیدات داخلی با کالاهای خارجی بسیار زیاد است. بنابراین در این شرایط عاملی که باعث تجارت جهانی می­شود فقط تفاوت در قیمت نسبی کالا نیست بلکه در دنیایی امروز که مشتری مداری اهمیت زیادی دارد.کیفیت نسبی کالاها فاکتور مهمی است  در رقابت بین المللی و کسب و حفظ و حتی گسترش بازارهای جهانی یک کالای خاص.

اگر به بازار دستگاه گوشی موبایل توجّه کنیم و روند بازار مارک­های گوشی­های موبایل را در دهة گذشته مرور کنیم متوجّه می­شویم آنچه که باعث شده بعضی از مارک­های معروف همچنان در بازار بین المللی حضور داشته باشند کیفیت است و رقابت در کیفیت عنصر اساسی در حفظ بازار هر تولید کننده است. اگر به یاد داشته باشیم کشور ما نیز چند نوع گوشیتولید می­کرد که نسبت به گوشی­های خارجی قیمت مناسبی داشتند اما نتوانستند به لحاظ کیفی با مدل­های خارجی رقابت کنند و حتی اعمال تعرفة سنگین  بر واردات گوشی نتوانست در ادامة حیات این گوشی­ها مؤثر باشد. لذا عامل کیفیت در تجارت جهانی یک فاکتور کلیدی است.آدام اسمیت و پیراوان او بیشتر مباحث آنها حول و حوش قیمت بوده و توجّهی به مسئلة کیفیت نداشتند. مسئلة تفاوت کیفیت به وفور عوامل و ارتباط چندانی ندارد بخشی از عنصر تضمین کیفیت، ریشة فرهنگی دارد. مثلاً در ژاپن اکثر کالاهایی که تولید می­شود کیفیت گرا است و هر کالایی که در ژاپن تولید می شود بدون توجّه به مزیت نسبی ژاپن اصولاً دارای کیفیت بالا است. پس می­توان نتیجه گرفت که اگر کیفیت عامل تجارت باشد به اقلیم آن کشور ارتباط ندارد. بلکه روحیة کیفیت گرا و آموزش کیفیت گرا می­توانند در کشور­های مختلف افرایش یابد و مسئلة مزیت نسبی تجارت بین الملل را دچار چالشی اساسی نماید. بنابراین نظریة آدام اسمیت بایستی با توجّه به عنصر کیفیت مجدداً بازنویسی شود.

ه) واسطه های تجاری و نظریة آدام اسمیت

یکی دیگر از مواردی که در نظریات تجارت بین الملل توجّه نشده است توجّه به واسطه­های تجاری و تجّار بین المللی است. به هر حال تاجر در ایجاد تجارت نقش اصلی را بازی می­کند و اگر چه منافع مصرف کننده و تولید کننده اهمیت زیادی دارد. اما آن چیزی که منجر به تجارت می­شود منافع تجّار است. باید در مسئلة تجارت بین­الملل نقش تاجر را در نظر گرفت و انگیزه­های اورا در تابع تجارت وارد کرد. در تئوری­های تجارت بین­الملل این واسطه در نظر گرفته نمی شود.

آدام اسمیت و سایر تئوری­های تجارت بین الملل به نقش واسطه­های تجاری توجّه نکرده­اند. این عدم توجّه باعث شده که تئوری­های مزیت نسبی در تحلیل واقعیت­های تجاری با مشکل مواجه شود و نتواند جریان­های واقعی تجارت بین الملل را تبیین کنند. این نظریات به راحتی از نقش تجّار در برقراری و عدم برقراری تجارت بین الملل به راحتی عبور کرده و آنها را نادیده گرفته­اند. این در حالی است که تجارت بین الملل بدون وجود واسطه­های تجاری غیر ممکن یا سخت است. اراده، انگیزه و توانمندی تجّار در خلق و برقراری تجارت و تسهیل امری انکار ناپذیر است.

لازم به ذکر است که هر اندازه که تجّار در رسیدن مصرف کننده و تولید کننده به هم مؤثر بوده و رابطة تجاری را آسان می­سازند به همان اندازه در ایجاد موانع تجاری، کار شکنی تجاری و افزایش قیمت و کاهش رفاه مصرف کننده­های داخلی و تولید کننده­های خارجی مؤثر هستند. تجّار در برخی از مواقع عمداً اضافه رفاه مصرف کننده و تولید کننده را به نفع خود مصادره می­کنند و عامل کاهش رفاه جهانی می­شوند. بنابراین تابع رفاه تجّار و بازرگانان بین المللی اهمیت زیادی دارد.

به نظر می­رسد تئوری­های مزیت نسبی نتوانسته این امر را در تحلیل­های قیمتی خود وارد نماید. در دنیای واقعی وقتی کالایی از کشور خارجی به کشور داخلی وارد می­شود که  قیمت کالای خارجی به علاوة هزینه­های گمرکی و حاشیة سود تاجر از قیمت داخلی کمتر باشد. در غیر این صورت کالای مورد نظر در مبادلات بین المللی مورد تجارت قرار نمی­گیرد. پس نظریات تجارت بین الملل بایستی بر اساس مناقع و انگیزه­های تجّار بازنویسی و تحلیل گردد.

و) صادرات فرهنگی و نظریة آدام اسمیت:

یکی دیگر از نقدهایی که بر  نظریة آدام اسمیت و پیروان او وارد می­باشد، این است که برخی از کشورها اهداف غیر اقتصادی خود را از طریق صادرات کالا و خدمات پی­گیری می­کنند. هدف از صادرات را فقط کسب منافع اقتصادی در نظر نمی­گیرند، بلکه در پس این صادرات اهداف فرهنگی و استعماری وجود دارد. با صادرات کالا و خدمات خود، فرهنگ، اندیشه و باورهای خود را صادر می نمایند. این کشورها همراه با صدورکالاها و خدمات، اهداف فرهنگی خود را دنبال می­کنند. بنایراین صاردات می تواند غیر مبنای اقتصادی مبنای فرهنگی داشته باشد.

شواهد متعددی وجود دارد که کشورهای استعماری برای رسیدن به اهداف استکباری و استعماری خود از روش­های اقتصادی استفاده می­کنند. مثلاً صدور فیلم­های سینمایی که در قالب آن­ها فرهنگ و باورهای غربی به کشورهای دیگر القا می­کنند. گاهی مشاهده می­کنیم که قیمت سی دی خام گران تر از سی دی  پر شده از فیلم­های غربی در بازار عرضه می­شود این امر نشان می­دهد که پشت پردة این صادرات قطعاً نیّات سیاسی و استکباری وجود دارد و منافع اقتصادی در آن­ها کمتر دیده می شود.

به نظر می رسد که آدام اسمیت و پیروان او  در این زمینه عمداً و یا سهواً  غفلت کردند. این در حالی است که در حال حاضر تعدادی از کشورها تجارت خود را بر این اساس قرار داده­اند. البته این نوع صادرات را صادرات استراتژیک می­توان در نظر گرفت که صادر کنندگان به اهداف بلند مدّت سیاسی و اقتصادی توجّه می­کنند. در صادرات استراتژیک صادر کننده ممکن است به عنوان یک کاتالیزور عمل کند.

واردکننده­ها بایستی ضمن توجّه به منافع اقتصادی، به استراتژی سیاسی و اقتصادی طرف مقابل دقّت کنند و  تجارت آزاد آگاهانه را مدّ نظر قرار دهند. پیچیده بودن شرایط فرهنگی کنونی در دنیای امروز، انتقال مؤلفه­های فرهنگی و در هم شدن مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی  باعث شده تا تئوری­های علوم انسانی در تحلیل مسائل روز جهان توانمندی کمتری داشته باشند. نظریة آدام اسمیت و پیروان او نیز از این قاعده مستثنی نبوده و عدم کارایی آن در توجیه و تفسیر پدیده­های اقتصادی روز دیده می­شود. به نظر می­رسد که نظریه­های تجارت بین الملل بایست براساس پدیده­های فرهنگی تبیین شود.

ز)  خلاصه و نتیجه گیری:

در چند دهة گذشته گفتمان قالب در عرصة اقتصاد بین الملل گفتمان تجارت بین الملل بوده و در رأس آن­ها پیوستن به سازمان تجارت جهانی و رفع موانع تجارت بین الملل قرار می­گرفت و از مواردی بوده که همیشه از طریق رسانه­ها به افکار عمومی جهان تزریق می­گردید و هنوز به عنوان یک استراتژی و برنامة غالب جهانی به آن نگریسته می­شود و بسیاری از تفکرات و اندیشه­های دیگر در درون آن هضم می­شود. اگر عمیق تر این نظریات جهانی شدن را پیگیری کنیم و ریشه­یابی نماییم به نظریات تجارت بین الملل خواهیم رسید. منشاء اکثر نظریه­های بین الملل، نظریة آدام اسمیت با عنوان نظریة مزیت مطلق است. گرچه قبل از آدام اسمیت دیدگاهای ابتدایی دیگری در ارتباط تجارت بین الملل(دیدگاه مرکانتلیستها) عنوان شده بود ولی این نظریة آدام اسمیت بود که به صورت علمی و آکادمیک مدل تجارت بین کشورها را فرموله کرد و بعد از وی نظریات زیادی در تکمیل نظریة مزیت مطلق در عرصة علمی مطرح شد.

از همان آغاز پیدایش علم اقتصاد، مبادلات بین‌المللی(تجارت بین الملل) هم مورد بحث قرار گرفته است. اولین نظریه‌ای که در مورد تجارت بین‌الملل ارائه شده است در اواسط قرن شانزدهم و در انگلستان به نام مرکانتیلیسم بوده است. اساس نظریة مرکانتیلیسم تأکید بر صادرات بیشتر و واردات کمتر است. تا در نهایت به مازاد تراز بازرگانی منجر شود. اما آدام اسمیت(1790-1723)، بنیانگذار مکتب کلاسیک، در سال 1776 در کتاب"ثروت ملل"، نظریة جدیدی را تحت عنوان مزیت مطلق در تجارت بین‌الملل مطرح نمود. در ادامه، دیوید ریکاردو که از شاگردان همین مکتب به‌شمار می‌آید، در کتاب"اصول اقتصاد سیاسی" که در سال 1817 منتشر شد، نظریة مزیت نسبی را ارائه کرد؛ که نسبت به نظریة اسمیت فراگیرتر بود. این نظریات(مزیت مطلق و نسبی)، تا مدّت‌ها به‌عنوان پایة نظریات تجارت بین‌الملل به‌شمار می‌آمد. تا این‌که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، نظریات دیگری هم در این قلمرو ارائه گردید. و نهایتاً منجر به نظریات جهانی شدن در دو دهة اخیر شد.

اگر یک سویه به قاضی برویم و تمام تئوری­های تجارت بین الملل را مورد انتقاد قرار دهیم و آن­ها را استعماری بدانیم  شاید شرط انصاف را رعایت نکرده باشیم. اما از سویی دیگر پذیرفتن مطلق و بدون چون و چرای این تئوری­ها و عمل کردن تمام و کمال به این نظریات و اعتماد به آن­ها یک روش ساده انگارانه است. به هرحال چون این نظریات به وسیلة بشر و به ویژه انسان­های غربی مطرح شده است. قطعاً در آن­ها منافع شخصی و منافع کشورهای استعماری لحاظ گردیده است. این کشور­ها در فضای استعمار نوین سعی کردند با القای نظریات خود بر کشور­های دیگر سعی کردند در افکار عمومی آن­ها تأثیر گذاشته و با تأثیر گذاری روی اذهان عمومی به راحتی آن­ها را تخلیة ثروت کنند. ذخایر زیر زمینی آن­ها را به تاراج ببرند و  اهداف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را به سهولت پیگیری نماید. بسیاری از کشورهای  نفتی با استقبال از این نظریه­های تبدیل به کشورهای تک محصولی و فروشندة نفت شدند.

 

 در این نوشتار انتفاد اساسی و مهم به نظریات تجارت بین الملل را مورد بررسی قرار دادیم و از منظرهای مختلف به آن­ها توجّه کردیم. این انتقادها صرفاً به معنی اشتباه بودن نظریه­ها نیست، بلکه به این معنا است که نبایستی آن­ها را به طور مطلق قبول کنیم. دلایل متعددی در ارتباط با بهره بردای استعماری از این نظریات از سوی کشورهای پیشنهاد دهندة این نظریات است. در عمل مشاهده می­کنیم که بسیاری از کشورهای ارائه دهندة این تئوری­ها در عرصة تجارت بین الملل بر اساس این نظریه فعالیت نمی­کنند و این دلیل مهمی بر اغراض پشت پردة این نظریات است.

 نقد دوم بر نظریة آدام اسمیت  عدم توجّه این نظریة به مسئلة کیفیت در جریان صادرات و واردات است. تفاوت کیفیت از دلایل عمدة تجارت بین الملل به شمار می­رود این در حالی است که این تئوری­ها مسئلة کیفیت را ندیده گرفته­اند. نقد بر نظریات سوم آدام اسمیت صادرات فرهنگی وتهاجم فرهنگی در قالب صادرات کالا است. برخی از کشورهای غربی فرهنگ خود را از طریق صادرات کالاها نشر می­دهند. بنابراین برخلاف نظریة آدام اسمیت هدف تجارت فقط افزایش رفاه جهانی نیست بلکه در پشت این صادرات انتقال فرهنگی و دیپلماسی فرهنگی نیز وجود دارد.

به طور کلّی با پیچیده شدن  مسائل اقتصادی و سیاسی دنیا عدم کارایی نظریات مزیت نسبی بیشتر مشاهده می­شود و انتقادهای بیشتری نیز بر آن­ها وارد می­گردد. نیاز هست که نظریات جدید در عرصة اقتصاد بین الملل مطرح گردد و یا اینکه  در نظریات مزیت­های تجاری تغییرات اساسی صورت گیرد.

 

 

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ:

به­کیش، محمدمهدی.( ١٣٧٨) هزینه منابع داخلی شاخصی برای اندازه گیری مزیت­های اقتصادی و کاربرد آن در ایران ، مجلة برنامه و بودجه،شماره٣٦، تهران.

پورمقیم، سیدجواد.( ١٣٧٥) تجارت بین الملل، نظریه­هاو سیاست­های بازرگانی، چاپ سوم، نشرنی، تهران.

دایی، بابک(١٣٧٥).بررسی مزیت نسبی مقایسه­ای صنایع در ایران،پایان نامة کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس.

رحیمی بروجردی، علیرضا.( ١٣٧٤)روابط تجاری بین الملل معاصر تئوری­ها، سیاست­ها، مرکزعلمی دانشگاه آزاد،تهران.

سلیمی­فر، مصطفی؛ میرزایی خلیل آبادی، صدیقه.( 1381) مزیت نسبی ایران در تولید و صادرات پسته، فصلنامه اقتصاد. کشاورزی و توسعه، سال دهم، شماره٣٨، ص7.

ولی­بیگی، حسن.( ١٣٨١،٧٣) اندازه گیری مزیت نسبی در صنعت فصلنامه،DRC  قطعه سازی خودروکشور از طریق.–پژوهش ­نامة بازرگانی، شماره٢٣، صص٩٦.

 

 

Balassa ‚ B.(1977) ‚Revealed ComparativeAdvantage Revisited An Analysis of Relative ExportShares of the Industrial Countries“ 1953 – 1971 ” ‚ The Manchester School ‚ pp. 327 – 343.

 

Fang , C. and Jon C. B (2000) , “ Food Self –Sufficientcy , Comparative dvantage , andAgriculturalTrade : A policy Analysis Matrix forChinese Agriculture ” ‚ Working paper 99 – WP 223.

 

 

Young Sun Lee(1986), “ Changing Export Patternsin Korea , Taiwan and Japan ” ‚ Weltwirtschay –FlichesArchiv , Vol. Cxxll , pp. 150 – 162.

 



[1] . Adam Smith

[2]-عضو هیأت علمی دانشگاه سمنان

[3] . Mercantilism

[4] . David Ricardo

[5] . Hkshr and Avhlyn

[6] . Porter

[7] . Lyndrz

[8] . Krugmn

به­کیش، محمدمهدی.( ١٣٧٨) هزینه منابع داخلی شاخصی برای اندازه گیری مزیت­های اقتصادی و کاربرد آن در ایران ، مجلة برنامه و بودجه،شماره٣٦، تهران.

پورمقیم، سیدجواد.( ١٣٧٥) تجارت بین الملل، نظریه­هاو سیاست­های بازرگانی، چاپ سوم، نشرنی، تهران.

دایی، بابک(١٣٧٥).بررسی مزیت نسبی مقایسه­ای صنایع در ایران،پایان نامة کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس.

رحیمی بروجردی، علیرضا.( ١٣٧٤)روابط تجاری بین الملل معاصر تئوری­ها، سیاست­ها، مرکزعلمی دانشگاه آزاد،تهران.

سلیمی­فر، مصطفی؛ میرزایی خلیل آبادی، صدیقه.( 1381) مزیت نسبی ایران در تولید و صادرات پسته، فصلنامه اقتصاد. کشاورزی و توسعه، سال دهم، شماره٣٨، ص7.

ولی­بیگی، حسن.( ١٣٨١،٧٣) اندازه گیری مزیت نسبی در صنعت فصلنامه،DRC  قطعه سازی خودروکشور از طریق.–پژوهش ­نامة بازرگانی، شماره٢٣، صص٩٦.

 

 

Balassa ‚ B.(1977) ‚Revealed ComparativeAdvantage Revisited An Analysis of Relative ExportShares of the Industrial Countries“ 1953 – 1971 ” ‚ The Manchester School ‚ pp. 327 – 343.

 

Fang , C. and Jon C. B (2000) , “ Food Self –Sufficientcy , Comparative dvantage , andAgriculturalTrade : A policy Analysis Matrix forChinese Agriculture ” ‚ Working paper 99 – WP 223.

 

 

Young Sun Lee(1986), “ Changing Export Patternsin Korea , Taiwan and Japan ” ‚ Weltwirtschay –FlichesArchiv , Vol. Cxxll , pp. 150 – 162.